تبليغاتX
تجربه بودن در اکنون و.....

تجربه بودن در اکنون و.....

این کیه که داره مینویسه،میخونه ،گاهی شاده ،گاهی غمگین ،گاهی در اوج و گاهی پائین

بیا به هم مهریونی کنیم و لبخند بزنیم،اونم بدون انتظار هیچ پاسخی،وه که چه بهشتیه زندگی!

بیا که از هم جز مهربونی و لبخند نخوایم،وای که چه سرشاریم از هم و زندگی.

بیا ساده باشیم که زندگی نهایت سادگیه،آبها بی زلال و جارین،پرندگان بدون هیچ دلیل فلسفی آواز میخونن،درختها در باد به هم سجده میکنن،می رقصن،بیا کمی بی دلیل تر باشیم.ساده تر باشیم.زنده تر باشیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 16:58  توسط خسرو  | 

حالا که مینویسم چشمانم را اشک زینت داده است.من نیز دوستت دارم.بسیار زیاد،خاصه آنگاه که کلام هایت در وادی حیرت سوخته و جز سکوت پیشکش نگاهم هیچ نداری.به حقیقت عشق و آگاهی سوگند که ما به قدر فهم و عشقی که داریم زیبائیم،و من چه حریصم به زیبائیت که مدام افزون تر از پیش است.

چند روز پیش به طور اتفاقی عکس هائی از نیکو خردمند عزیز و زیبا را دیدم.بیشتر به نظر می اومد که در اون سن کهولت یه نوزاد هست تا یه پیرزن

لطفا عکسهاش رو ببینید

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 14:28  توسط خسرو  | 

خودم را می بخشم به خاطر ظلمی که خواسته و ناخواسته به "تو" روا داشتم.

خودم را می بخشم به خاطر ظلمی که خواسته و ناخواسته "تو" به من روا داشتی!

"تو" را می بخشم به خاطر ظلمی که خواسته و ناخواسته به من روا داشتی.

"تو" را می بخشم که خاطر ظلمی که خواسته و ناخواسته به تو روا داشتم.

و اکنون غرق در عشقم.غرق در نور.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 8:2  توسط خسرو  | 

واقعا بهم بگید

شده از زنده بودن خودتون به وجد بیاید و بخواید شادی کنید،فریاد بزنید آهاییییی من هستم.اینهاش.دستام تکون میخورن!،من میتونم غذا بخورم!،نگام کنید،دارم راه میرم!

لطفا ریسک کنید،به کسی که دوستش دارید بگید که دوستش دارید،شاید این فرصت هرگز براتون پیش نیادا!،اخه چقدر افسوس و حسرت و ای کاش...!بس نیست؟

به اندازه خوشگلیت دوستت دارم.به اندازه بازیگوشیت عاشقتم.و به اندازه فهمی که داری عاشقانه ستایشت میکنم.

دست خودم نیست که از دیدن اینهمه زیبائی و شکوه به وجد نیام.دیوانه وار نخندم و گریه نکنم.اخ که اگه بدونید غرق چه لذتی ام.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 15:32  توسط خسرو  | 

تا حالا مورد سوءاستفاده قرار گرفیتد؟!نه،این سوال راضیم نمیکنه بهتر بپرسم آیا تا حالا متوجه شدید که دارید مورد سوءاستفاده قرار میگیرید یا هنوز متوجه نشدید؟!!

زندگی بدون عشق تماش سوءاستفاده هست.البته قانون و عرف زحمت کشیدن تا کمکمون کنن که به این حد بسنده کنیم!،اما حرص گشنه و تشنه ما مدام دنبال حیله تازه ای هست که قانون و عرف رو حتی دور بزنه،که معمولا میزنه،اگه حرفم رو قبول ندارید،میتونید سر فهمتون رو یه خورده بالا تر بیارید و نگاهی به به دنیای داغ خبرها،از سیاسی و اقتصادی گرفته تا اجتماعی و عشقی بندازید.

پرسش اصلی من حالا این شد که چطور میشه تا حد ممکن ریشه سوءاستفاده رو خوشکوند!،چطور میشه زیباترین هدیه زندگی رو به خود داد؟! کاش اجازه داشتم و کمی صبور بودم که نگم بزرگترین هدیه که نه،تنهاترین هدیه سکه ای هست که یک طرفش عشق و یه طرف دیگش آزادی،که هیچ کس نمیتونه این یگانه ترین هدیه رو به ما بده غیر از خود خود ما،انگار پرسشم باز داره تغییر ماهیت میده و از سوءاستفاده به دادن یگانه هدیه زندگی به خود بر می گرده،میدونید چیه حس میکنم همه موضوعات به طور غیرقابل تفکیکی به هم بافته شدن،پس بزارید که ازتون بپرسم،خوشحال میشم بدونم رسالت شما در زندگی چیه؟!! ینی همون غدغه ای که معمولا خواب خوراک رو  از شما می گیره؟! نکنه هیچ دغدغه ای ندارید؟نکنه باری به هر جهت امروز رو به فردا هل میدید؟نکنه صبح که پا شدید میگید وای بازم روز شده؟ نکنه هنوز دلتون نلرزیده،نکنه غم شیرینی ندارید؟نکنه کسی توی زندگیتون نیست که همه عشقتون خدمت عاشقانه به اونه؟ اگه اینطوره وای به حال شما حمال های گرامی!(میگما عجب پرسشی شدا ! :-??،انگار جریان سیال ذهنم باز جوگیرم کرد،به حرضت عباس که نمیتونم دوستتون نداشته باشم.به جان خدا که راست میگم(بزارید یه جوک بگم اخه حیفه جان خدا رو قسم بخوره آدم و این جوک رو نگه،میگن یه روز به یکی گفتن خدا رو میشناسی؟طرف گفت بعله که میشناسم،خدا خیلی بزرگه،خیلی مهربونه،خیلی ....هر جا هست ایشاله ابوالفضل پشت و پناهش باشه:-??)(یکی نیست که بهم بگه آخه مرد حساب اینم شد سوال:-??)

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 11:50  توسط خسرو  | 

دو نگرش کلی توی زندگی میتونه وجود داشته باشه،یه نگراش به تعلق و داشتن برمیگرده،داشتن دین برتر،داشتن فرهنگ برتر،داشتن امکانات خوب،این نگرش آغازی هست بر همه رقابتهای کور که ناکامی قطعی ترین محصولش هست.

و نگرش دیگه بی هیچ قیدی"بودن" هست.رها از هر قید و بند،چون خسی در باد،چون تکه چوبی رقصان بر  آب،در این نگرش دوستی نیست،که دوست در مقابل دشمن معنا پیدا میکنه،شکستی نیست،چرا که شکست سایه پیروزیه و همیشه در کنار پیروزی!

وقتی نگرش ما از "داشتن به بودن" تغییر جهت پیدا میکنه،لذت واقعی زندگی رو ،عشق رو و آزادی رو در بهترین حالت تجربه میکنیم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 14:2  توسط خسرو  | 

دلم گرفته،از همه خسته ام،از تنهائی،از سوءتفاهم ها،از همه حرفهائی که بی جذبه عشق گفتم و شنیدم،خسته ام.از جوابهای پرتت خسته ام.دلم گرفته،میخوام گریه کنم،لعنت به من،اخه چرا نمیتونم گریه کنم.دلم بغلت رو میخواد،بغل تو که هیچ وقت ندیدمت،بغل تو که به خاطر دیدنت هزار نفر و دیدم و ندیدمت،بغل تو که هرزه هزارتا بغلم کرد.دلم گرفته،حوصله هیچ کس و هیچ چیزو ندارم.دلم فقط تو رو میخواد،تو بی رحم که معلوم نیست کجا گم شدی،توئی که ازت هیچی نمیدونم جز یه حس مسخره که هی بهم میگه بگرد،بالاخره پیداش میکنی.توئی که تنها دلیل پرسه زدنهای منی.مهم نیست کجائی،مهم نیست میدونی یا نه،مهم اینه که دلم تو رو بدجوری میخواد.مهم اینه که نمیتونم بی تو زندگی کنم.به جان عزیزت خیلی سعی کردم سر خودمو شیره بمالم.به روابط سطحی خودمو گول بزنم.اما نشد،نشد،یا من تو گول زدن ناشیم و یا تو خیلی خواستنی هستی.نیازم به تو نیاز یه طفله به مادر،نیاز یه عاشقه به معشوق،نیاز یه سرگشته گمشده هست به گمشدش.وای وای وای که هیچی آرووم نمیکنه،وای که نمیدنم چی بگم،چی کار کنم.من بهت معتادم.بدجور.هر کسی که مهربونه،تو رو یادم میاره و بیچاره من به یاد تو که هیچ وقت نبودی و نیستی هنوز.زخم هامو نگاه کن!،دلت بسوزه برام،بیا بیا که هیچ کس نمیتونه جاتو بگیره تو دلم.

دلم میخواد به همه فحش بدم.سر همه داد بزنم.سر همه آدمهائی که احمقن و ترسو،عشق میخوان اما شهامت ندارن خودشون رو اعلام کنن.پشت نقابهاشون قایم شدن.دلم از همه گرفته.

وقتی عاشق میشی،معشوقت میشه خدات،و بی خدا بودن چه سخته،بیچاره من که خدا ندارم.وقتی در کنار معشوقتی،حس میکنی خدائی،واقعا هم خدائی،اما وای به حالت وقتی که خدا ترکت کنه،زندگیت میشه جهنم.عاشق یه قماربازه،یه قمارباز پاک بازه،وقتی معشوق کنارشه،برده،و طعم خوش برد چه وسوسه قشنگیه،وقتی هم که معشوق رفت.بیچاره عاشق،بیچاره من که نمیدونم چمه.

من یه پرنده عاشقم،برا دل خودم میخونم.برای خاطر دل معشوقم.برا عشقم میخونم.نوای من اگه خوبه یا بد،فقط برا اونه،من به عشق دیدن اون زنده ام.اره سهم من از زندگی اینه،این که سرسپرده معشوقم باشم.و من این سرسپردگی رو با هیچی عوض نمیکنم،چرا که من یعنی سرسپردگی به عشقم.اگه سرسپردگی منو ازم بگیری،هیچی نیستم جز یه نقاب بیچاره،جز یه شبح سرگردان.

من یه قماربازم که هیچی ندارم بجز هوس یه قمار دیگه.بیا،بیا و خودتو نشونم بده،تا جانم به عشق تو پرواز کنه،بیا،بیا و منو بیش از این تو این جماعت عاشق کش تنها نزار،بیا ببین که به دیدنت چه تشنه ام.بیا ببین که منی اینجا نیست جز یه شوق سوزان که در فراغت میسوزه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 16:35  توسط خسرو  | 

یه دوست عزیز: سلااااااااااااااام

یه دوست عزیز: صبح به خیر

 

یه دوست عزیز: هستی دیگه مگه نه

یه دوست عزیز:

khosro ghaderi: منم سلام

khosro ghaderi: اره هستم

یه دوست عزیز: به به

یه دوست عزیز: حال هم نداری

 

یه دوست عزیز: چی شده؟

khosro ghaderi: اما تو داری

khosro ghaderi:

یه دوست عزیز: باز هم عاشق شدی و بعد خورد تو ذوقت؟

 

یه دوست عزیز: خوبم

khosro ghaderi: هنوز نه

khosro ghaderi: فقط از نبود عشق دلگیرم

khosro ghaderi: کسلم

یه دوست عزیز: آخی

یه دوست عزیز: عشق تو در زن خلاصه می شه؟

 

یه دوست عزیز:

khosro ghaderi: اذیتم نکن زهرا

khosro ghaderi: خوراک عشق زیبائیه

khosro ghaderi: همین

یه دوست عزیز: در زن خلاصه می شه؟

khosro ghaderi: خوراک عشق زیبائیه

khosro ghaderi: خوراک عشق زیبائیه

khosro ghaderi: خوراک عشق زیبائیه

khosro ghaderi: خوراک عشق زیبائیه

khosro ghaderi: خوراک عشق زیبائیه

khosro ghaderi: خوراک عشق زیبائیه

khosro ghaderi: خوراک عشق زیبائیه

khosro ghaderi: خوراک عشق زیبائیه

khosro ghaderi: خوراک عشق زیبائیه

khosro ghaderi: خوراک عشق زیبائیه

khosro ghaderi: زیبائی فهم

khosro ghaderi: زیبائی جسم

khosro ghaderi: زیبائی احساس

khosro ghaderi: زیبائی طبیعت

یه دوست عزیز: آهان

khosro ghaderi:

یه دوست عزیز: یعنی دور و برت الان زیبایی پیدا نمی شه؟

 

یه دوست عزیز: کسی تو اتاقت هست الان؟

 

khosro ghaderi: میدونی زهرا

khosro ghaderi: من خیلی حساسم

khosro ghaderi: خیلی

khosro ghaderi: خیلی زودرنجم

khosro ghaderi: دست خودم نیست

khosro ghaderi: فکر نکن من به زیبائی صورت اکتفا میکنم

khosro ghaderi: من خیلی سیری ناپذیرم

khosro ghaderi: وقتی مجبورم تکراری حرف بزنم

khosro ghaderi: حالم بد میشه

khosro ghaderi: من اهل حرف نیستم زهرا

khosro ghaderi: من واقعا از توصیف خودم عاجزم

khosro ghaderi: با هر کس فقط میتونم یه بار حرف بزنم!!!!!!!

khosro ghaderi: میدونی زهرا

khosro ghaderi: آدما ذهنیتشون هستن

یه دوست عزیز: با من خیلی حرف زدی

khosro ghaderi: گوش کن

یه دوست عزیز: مجبورت کردم

khosro ghaderi: گوش کن

یه دوست عزیز: چشم

 

یه دوست عزیز: بگو

khosro ghaderi: وقتی برای اولین بار با کسی روبرو میشی

khosro ghaderi: اگه خیلی منصف باشی و هیچ ذهنیتی از قبل ازش درست نکرده باشی

khosro ghaderi: یه دیدار واقعی میتونی داشته باشی

khosro ghaderi: و اگه با پیشداوری و حدس و گمان بهش نزدیک بشی

khosro ghaderi: و از قبل برای خودت ذهنیتی ساخته باشی که حتی یه بار هم باهاش واقعی حرف نزدی

khosro ghaderi: اما بعد اولین دیدار معمولا یه برداشت از هم میکنیم

khosro ghaderi: یه ذهنیت شکل میگیره

khosro ghaderi: و بر اساس اون میخوایم هم رو ببینیم

khosro ghaderi: اما آیا ما همون آدم دیروزیم؟

khosro ghaderi: ما هر لحظه در تغییریم

khosro ghaderi: پس لازمه هر بار بدون ذهنیت هم رو ببینیم

khosro ghaderi: و این اتفاقی هست که در عشق می افته

khosro ghaderi: در عشق عاشق محو میشه

khosro ghaderi: ذهنیتی نداره

khosro ghaderi: میاد تو لحظه

khosro ghaderi: هر چی بیشتر بتونی در لحظه بودن رو مشق کنی

khosro ghaderi: به عاشقی مستعدتری

khosro ghaderi: زودتر ممکنه عاشق بشی

khosro ghaderi: عاشق هر چیزی

khosro ghaderi: عاشق هر کسی

khosro ghaderi: عشق یه خاصیت که هر روز میتونه در ما شکوفا تر بشه

khosro ghaderi: تصور کن همه ما سنگیم

khosro ghaderi: و برخورد واقعی ما با هم جرقه هائی رو تولید میکنه

khosro ghaderi: اون جرقه عشقه

khosro ghaderi: اون جرقه زیباترین قابلیت ما هست

khosro ghaderi: بعدش ما میخوایم اون جرقه رو که دیگه نیست صاحب بشیم

khosro ghaderi: صاحب هم بشیم

khosro ghaderi: و فقط وانمود به عشقی میکنیم که دیگه نیست

khosro ghaderi: البته هر لحظه ممکنه باز اتفاق بیفته

khosro ghaderi: بارها و بارها میتونه اتفاق بیفته

khosro ghaderi: فقط کافیه قابلیت در لحظه بودن رو در خودمون زیاد کنیم

یه دوست عزیز:

یه دوست عزیز: قشنگ تو تفکری

یه دوست عزیز: حالی خاص داری

khosro ghaderi: پس می بینی که عشق نه مال منه و نه مال تو

یه دوست عزیز: می فهمم

khosro ghaderi: و نه مال هیچ کس دیگه

khosro ghaderi: اما ما میتونیم خودمون رو لایق عشق کنیم

یه دوست عزیز: یه حادثه است

 

khosro ghaderi: خوشحالم که متوجه منظورم شدی

یه دوست عزیز: اگه عاشق زندگی باشی

یه دوست عزیز: هر لحظه عاشقی

یه دوست عزیز: نیاز به انتظار برای عشق از بین می بره

یه دوست عزیز: دیگه آدم دلگیر نمی ظه

یه دوست عزیز: نمی شه

یه دوست عزیز: من در اوج ناراحتی هم شوخی می کنم

یه دوست عزیز: تا مشکلی پیش اومد دپرس شدن جالب نیست

یه دوست عزیز: عشق نیست دلم گرفت

یه دوست عزیز: این یعنی چی؟

khosro ghaderi: ببین زهرا

khosro ghaderi: آدما باورمندن

khosro ghaderi: و باور دشمن عشقه

khosro ghaderi: آدما با خاطراتشون زنده هستن

khosro ghaderi: و عشق خاطر نیست

khosro ghaderi: عشق خورشیده

khosro ghaderi: همواره می تابه

khosro ghaderi: و ما تو سلول های تاریک "من"خودمون نشستیم و داریم از طلوع خورشید پارسال حرف میزنیم

khosro ghaderi: و میگیم یادش بخیر

khosro ghaderi: !!!!!

khosro ghaderi: نیازی به این تعریف ها و توصیفها نیست

khosro ghaderi: کافیه از سلول "من"بیایم بیرون

khosro ghaderi: خورشید عشق همیشه آماده هست که غافلگیرمون کنه

khosro ghaderi: فهم و عشق فقط در حال اتفاق می افته

khosro ghaderi: فهم تفکر نابه

khosro ghaderi: تفکریه که از باورها آزاده

زاده

khosro ghaderi: پس به لحظه بیا

khosro ghaderi: به حال بیا

khosro ghaderi: و اجازه بده که خورشید عشق و فهم بی هیچ قید و شرطی نوازشت کنه

khosro ghaderi: میخوام یه کاری کنم

khosro ghaderi: بکنم؟

khosro ghaderi: میخوام این گفتگو رو تو وبلاگم یه پستش کنم

khosro ghaderi: اجازه میدی؟

khosro ghaderi: اگه بخوای میتونم آی دی تو رو عوض کنم مثلا بنویسم "دوست"

khosro ghaderi: منتظر جوابتم

BUZZ!!!

یه دوست عزیز: باشه

یه دوست عزیز: بذار دوست

یه دوست عزیز: و صحبتهای خودتو بذار

 

khosro ghaderi: باشه چشب و مرسی

khosro ghaderi:

یه دوست عزیز: ازت تراووش کرد

 

یه دوست عزیز: حیفه

یه دوست عزیز:

khosro ghaderi: خوشحالم که درکم میکنی زهرا جان

یه دوست عزیز: یه چیزی برام حل نشد

khosro ghaderi: چی

khosro ghaderi: بگو

یه دوست عزیز: اینکه اگه من تو حال اومدم

 

یه دوست عزیز: یعنی خودمو اینطوری ساختم دیگه همش عشقم

یه دوست عزیز: لازم نیست منتظر عشق باشم

یه دوست عزیز: یه عشق تازه

یه دوست عزیز: برای افرادیه که نتونن همیشه تو حال باشند

khosro ghaderi: ببین زهرا جان

khosro ghaderi: مثال رو عوض میکنم

khosro ghaderi: تصور کن عشق یه نسیم فرح بخشه

یه دوست عزیز: من متوجه شدم

khosro ghaderi: برای اینکه از این نسیم بهرمند بشیم اولین شرطش اینه که از سلول تنگ و تاریک"من" خارج بشیم

khosro ghaderi: به حال بیایم

khosro ghaderi: در دسترس باشیم

khosro ghaderi: میدونی چیه به حال اومدن دردسر هم داره

یه دوست عزیز: هر لحظه اش عشقه

یه دوست عزیز: کلام عشقه

khosro ghaderi: آسیب پذیر میشی

یه دوست عزیز: راه رفتن

یه دوست عزیز: دیدن

khosro ghaderi: دیگه محافظی نداری

یه دوست عزیز: گریه

یه دوست عزیز: خنده

 

یه دوست عزیز: منتظر عشق از طرف مقابل نیستی

یه دوست عزیز: حرکتت عشه

یه دوست عزیز: عشقه

یه دوست عزیز: بله آسیب هم می بینی

khosro ghaderi: آفرین

khosro ghaderi: عشق یه چشمه خودجوشه

khosro ghaderi: زیباترین غلیان احساسه

khosro ghaderi: همه نیاز تو پذیرش معشوق هست

khosro ghaderi: نه هیچ چیز دیگه

khosro ghaderi: و معجزه عشق وقتی کامل میشه که معشوق تو هم عاشقت باشه

khosro ghaderi: معمولا عشق ها یه طرفه هست

khosro ghaderi: چرا

khosro ghaderi: چون عاشق احساس نیاز میکنه

khosro ghaderi: عاشق تشنه هست و معشوق آب

khosro ghaderi: این تشنه هست که تلاش می کنه برای رسیدن به آب

khosro ghaderi: و وقتی رابطه عمیقا دو طرفه میشه

khosro ghaderi: هر دو آب و تشنه هم میشن

khosro ghaderi: عشق ترحم نیست

khosro ghaderi: اونها نمیتونن عاشق هم نباشن

khosro ghaderi: عشق یه علاقه شدیده

khosro ghaderi: یه نیاز گستاخ و سرکش

khosro ghaderi: عشق هم آغوشی دو روح هست

khosro ghaderi: نه پیوستن دو جسم

khosro ghaderi: رابطه اونها عمیقتر از رابطه مادر و فرزند میشه

khosro ghaderi: نمیتونن از هم جدا بشن

khosro ghaderi: حتی اگه همه دنیا فرمان بده

یه دوست عزیز: و عشق چیزیه که بیشتر در باره اش حرف می زنند شعر می گن در باره اش ، اما کمتر درکش می کنند

یه دوست عزیز: خیلی تخلیه شدی

khosro ghaderi: اره

khosro ghaderi: گفتگوی خوبی بود

یه دوست عزیز: خوشحالم

khosro ghaderi: عشق اتفاقی هست که هر لحظه میتونه بیفته

khosro ghaderi: اما عموما دلشون خوشه که از خاطرات عشق خودشون یا دیگران حرف بزنن و بشنون

یه دوست عزیز: اره

khosro ghaderi: مثل اینکه الان گرسنه باشی وبخوای از غذائی که قبلا خوردی بگی و بشنوی

یه دوست عزیز: البته اونم شیرینه

khosro ghaderi: آیا صحبت کردن از غذا خوردن های دیروز امروز هم شکم گرسنه ما رو سیر میکنه؟

khosro ghaderi: !!

khosro ghaderi: نه نه

khosro ghaderi: اون یه فریبه

khosro ghaderi: و فریب ها معمولا شیرینه

khosro ghaderi: اگه شیرین نباشه که کسی فریب نمیخوره

khosro ghaderi: میخوره؟

یه دوست عزیز: نه

khosro ghaderi: لطفا سر خودت کلا نزار

khosro ghaderi: لطفا مصنوعی نباش

khosro ghaderi: هر روز بیشتر از دیروز واقعی شو

یه دوست عزیز: اگه نتونی از تاریخ بنویسی همه چی پاک می شه

khosro ghaderi: و سهم خودت رو از سفره همیشه گشوده زیبائی و عشق بگیر

یه دوست عزیز:

khosro ghaderi: تاریخو ولش

khosro ghaderi: همه چی رو ول کن

یه دوست عزیز:

khosro ghaderi: زندگی در حال جاریه

یه دوست عزیز: عشقو بچسب

khosro ghaderi: به حال بیا

khosro ghaderi: اره

khosro ghaderi: عشقو بچسب

khosro ghaderi: تصور کن امروز آخرین روز زندگی تو هست

khosro ghaderi: آیا میخوای آخرین روز زندگیت رو تاریخ بخونی؟

khosro ghaderi: میخوای بشینی غصه دیروز رو بخوری

khosro ghaderi: ؟

khosro ghaderi: واقعا از اینکه بهم اجازه دادی صریح و صمیمی باهات حرف بزنم

khosro ghaderi: تشکر میکنم

khosro ghaderi:

khosro ghaderi: میدونی چیه

khosro ghaderi: حرف مثل کلاف نخه برای من

khosro ghaderi: وقتی سر نخ رو میگیرم و می کشم

khosro ghaderi: نمیدونم تا کجا میاد

khosro ghaderi: ممکنه زود قطع بشه

khosro ghaderi: و ممکنه خیلی ادامه پیدا کنه

khosro ghaderi: حیفم میاد قطعش کنم

khosro ghaderi: وقتی دو نفر عاشق هم میشن

khosro ghaderi: وقتی قلب هم رو لمس میکنن

khosro ghaderi: وقتی بهم اجازه میدن که به حریم خصوصی هم وارد بشن

khosro ghaderi: وقتی صمیمانه در آغوش هم قرار میگیرن

khosro ghaderi: آیا اونها به زیباترین شکل مهمون هم نشدن؟

khosro ghaderi: آیا وقتی مهمون داره میره باید بهش گفت دزد

khosro ghaderi: !!!

khosro ghaderi: خیانتکار

khosro ghaderi: !!

khosro ghaderi: یا باید با عشق بدرقش کرد

khosro ghaderi: باید ازش تشکر کرد که اومد و لحظات خوشی رو بهش هدیه کرد

khosro ghaderi: آیا وقتش نیست به خودمون بیایم و کدورت های بچگانمونو درک کنیم

khosro ghaderi: دیگران رو صمیمانه ببخشیم

khosro ghaderi: بهشون بی قید لبخند بزنیم

khosro ghaderi: کسی چمیدونه

khosro ghaderi: شاید معشوق ما شد

khosro ghaderi: !!!

khosro ghaderi: و تازه اگه معشوق ما نشد آیا باید بهش بی احترامی کنیم

khosro ghaderi: توهین کنیم

khosro ghaderi: ؟

khosro ghaderi: اگه معشوق  و محبوب ما نیست

khosro ghaderi: بی شک معشوق و محبوب یکی دیگه هست

khosro ghaderi: چرا باید به محبوب و معشوق هم توهین کنیم؟

khosro ghaderi: آیا این رفتار شایسته ما هست؟

khosro ghaderi: مسلمه که نه

khosro ghaderi: پس گذشته رو با همه زشتی و زیبائیش رها میکنیم

khosro ghaderi: و در حال می رقصیم تا معشوقی از دولت عشق برسه و دست ما رو بگیره

یه دوست عزیز: بله

khosro ghaderi: میدونی چیه

khosro ghaderi: عشق واقعی زمانی اتفاق می افته که ما بی نقاب باشیم

khosro ghaderi: خود خودمون

khosro ghaderi: نگران قضاوت کسی نباشیم

khosro ghaderi: البته سخته

khosro ghaderi: اما شیرینه

khosro ghaderi: به قول احمدی نژاد "شدنیست"

khosro ghaderi:

khosro ghaderi: اونوقت مثل برگ گل لطیف و ظریف میشیم

khosro ghaderi: اونوقت حتی اگه اونور دنیا ظلمی اتفاق بیفته قلب ما میگیره

khosro ghaderi: چون واقعا حس میکنیم که "بی آدم اعضای یکدیگرند.."

khosro ghaderi: اونوقته که نمیتونیم دیگران رو دوست نداشته باشیم

khosro ghaderi: دوست داشتن بی دلیل ترین خاصیت ما میشه

khosro ghaderi: مثل گلی که نمیتونه عطرش رو قایم کنه

khosro ghaderi: یا مخاطبش رو گزینش کنه

khosro ghaderi: اونوقته که زمین میشه بهشت

khosro ghaderi: زمین میشه یه سالن زیبا و باشکوه برای رقص زندگی

یه دوست عزیز: عالی

یه دوست عزیز: خوب صحبت خوبی بود

یه دوست عزیز: مفید

یه دوست عزیز: دلنشین

یه دوست عزیز: و زیبا

khosro ghaderi: مثل همه ما

khosro ghaderi: مقه نه

یه دوست عزیز: من حالا باید از دنیای عشق بیام بیرون و برم سراغ بدهکاریهام

khosro ghaderi: همه ما یه روز کودکانی زیبا و دلنشین بودیم

یه دوست عزیز: که فقط پول حلش می کنه

khosro ghaderi: باشه عزیزم

یه دوست عزیز: مرسی

یه دوست عزیز: دوست دارم

یه دوست عزیز: تا دیداری بعد

khosro ghaderi: به خودت می سپارمت

یه دوست عزیز: بای

khosro ghaderi: به فهم و شعور و احساس نابت

khosro ghaderi: بای

یه دوست عزیز:

 

پی نوشت:

اسم این دوستم زهرا نبود!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 9:47  توسط خسرو  | 

وقتی عیبی را در خود شکار میکنم،بی حد مست میشوم،وقتی نور ادراکم را به تاریکی پندارهام، به شبح باورم می تابم و می بینم که شبحی نیست،باوری نیست،ترسی نیست،شهامتی نیست!،آنجا که من نیستم و حضوری مست می رقصد.آنجا منی نیست اما یگانگی چون خورشیدی همیشه فروزان،به هر چه هست لبخند میزند.آنجا هر چه هست عشق است و شعوری ناب،که در آغوش هم معجزه های حیرت آور زندگی را عاشقانه بهانه میشوند.

دوست من سرت را بالا بگیر،بالاتر از ابر های تیره باور و فکر،ببین که تو آسمان بی کران فهمی،ببین و بخند،بخند و مست برقص،تا رقص مست سحرآمیزت،گواه خداوندی شود که برتر از هر فکر و کلام و باوریست.

زندگی مثل رانندگیه،هر لحظه باید تصمیمی تازه گرفت،باید هوشیار بود،نمیشه به عادت دل سپرد و به سلامت رفت!

برای چی مشروب می خوریم!،مخدر مصرف میکنیم!،جز برای رها شدن از شر افکار مزاحم!،و جشن واقعی وقتیه که واقعا از شر هر فکری رها باشیم،اما مصرف مخدر و مشروب مسکن های حقیری بیش نیستن،مصرف اونها مثل اینه که بخوایم میوه ها رو با حرارت اجاق گاز بپزیم!،رهائی واقعی مستلزم تلاشی واقعیه،مستلزم زمانی مناسب.و ناگهان میوه هائی آبدار و شیرینیم.

وقتی به "حال"بیای،مستی،بی اونکه مشروبی خورده باشی،نئشه ای،بی اونکه مخدری مصرف کرده باشی،در اوج انزالی،بی اونکه س کسی کرده باشی.به حال بیا و مزه واقعی زندگی رو بچش.به حال بیا و پادشاهی خودت رو تجربه کن.

سخت ترین کار بی کاریه!،ما یا خودمون رو غرق کار میکنیم تا غرق فکرهائی نشیم که مجبوریم ازشون فرار کنیم!

وقتی زن و شوهرها رو در کنار هم می بینم دلم میگیره،من زن و شوهری رو شاد و دوستانه در کنار هم ندیدم،عمدتا فقط به ظاهر در کنار همند و منتظر فرصتی برای گریز.

به من میگن تو خشکی،خوب اره راست میگن،وقتی دارن پشت هم دیگه حرف میزنن،من فقط با تاسف گوش میکنم،وقتی دارن به هم تعارف های مصنوعی میکنن،من فقط نگاشون میکنم،وقتی بهم میگن چاکرتیم و من می بینم که دارن ازم فرار میکنن،با تعجب و تاسف فقط نگاشون میکنم،دلم میخواد دستشون رو بگیرم،بگم بیا بهم فحش بدیم!بیا فارغ بی قید و نقاب هر چی خواستیم بهم بگیم،و اگه بدونین پس این حرفهائی که هرگز شهامت بیانش رو نداریم چه صمیمیتی به انتظار ما هست.

دوستان عزیزم عشق و ارادت من به همه شما کامله،من فقط دزد نیستم!،بلکه حریص ترین هم هستم!،چطور میتونم حتی از نفرتون بگذرم!،قلب همه شما رو می دزدم.لطفا شاه دزد بشید،قلب هم رو تسخیر کنین،لطفا خیلی حریص بشین،از هیچ قلبی نگذرین!و تصور کن که زندگی چه شیرینه وقتی همه عاشق همه هستن.لطفا دزد بشید،دزدهائی عاشق و حریص،ازهیچ قلبی نگذرین!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 16:35  توسط خسرو  | 

 واییییییییییییییییی !

مرسی به همه اونها که تحمل منو نداشتن و ترکم کردن!،مرسی به خودم که تسیلم شکست هام نشدم،وقتی به گذشته نگاه میکنم،به راه سخت و درازی که طی کردم،احساس افتخار میکنم،به خودم می بالم.

زندگی یه استخر آبه،وقتی سخت تلاش میکنیم که بر سطح آب بمونیم،بیشتر فرو میریم و وقتی که خودمون رو به آب می سپاریم،در آغوش مهربونش میتونیم بازیگوشی کنیم.

لحظاتی که ناامیدانه دست و پا میزنیم،چقدر انرژی خرج میکنیم؟وقتی که قانون آب رو می فهمیم و درش بازیگوشی میکنیم،چقدر؟وقتی به پشت سر نگاه میکنم،از دست و پا زدنهای ناامیدانه و ناشیانه ام خندم میگیره،حالا دلم میخواد بازیگوشیم رو همه ببینن،میدونم که میدونی کشف شدن چه لذتی داره،معشوق بدون عاشق چه بی معناست!عین غذائی که گرسنه ای بهش طمع نمیکنه،تا حالا غذائی که یه هفته رو میز غذا مونده رو تصور کردی؟!

ما به هم نیاز داریم.مثل گرسنه و غذا،ما بدون هم نمیتونیم زنده باشیم.بیا قدر هم رو بدونیم.بیا فرصتمون رو بیش از این از دست ندیم.

عزیز من،حتم داشته باش که روزهای سخت زمستون میگذره،مقاومت کن،بهار داره بهت چشمک میزنه.یادت باشه که به بهار تعهد داری،حیف میون اونهمه گل جای تو خالی باشه.اره جانم،از خودت خوب مراقبت کن،جشن ستاره ها نزدیکه.

ارزش تو خیلی زیاده،به اندازه عشق،به اندازه فهم.لطفا سرتو پائین نیار،هرگز،به ستم نخند،به باورها تعظیم نکن،

مثل آب جاری باش،زلال و جاری،تا خود دریا جاری،بخند،برقص،عشقت رو به همه ببخش،اما نایست،نچسب.

آنجا که دوست داشتن و عشق وظیفه میشود،دروغی بیش نیست،عشق جویبار زلالیست که بی دلیل از چشمه سار جان جاریست.عشق وحشی ترین مرغ مهاجر است،خانه اش در باد است.در بلندای صخره ای گستاخ!

زندگی یگانه فرصت ما برای تجربه محال ترین لذتهاست،آنجا که فهم و عشق هم را دیدار میکنند،آنجا که عاشق معشوق میشود،آنجا که زندگی هیچ نیست جز شهد هوشبر همآغوشی عشق و فهم.

آنجا که نه من منم و نه تو تو،آنجا که قطره قطره بهم می آمیزیم و دریائی میشویم بلندمرتبه تر از کلام و معنا.آنجا که سکوت به شوق سخن بی قرار است و سخن شرمسار که ناگزیر بسنده کردن به اشاره ایست از همه آنچه هست.

(میگم که،به کسی نگیا،بازم امروز خیلی توپم،میگی نه،امتحانم کن،مگه پاهات همرات نیست!)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 9:59  توسط خسرو  |