تبليغاتX
تجربه بودن در اکنون و.....

تجربه بودن در اکنون و.....

این کیه که داره مینویسه،میخونه ،گاهی شاده ،گاهی غمگین ،گاهی در اوج و گاهی پائین

هر چه عشقت بیشتر باشد،قدرتت کمتر است.

خوب ،بد،زشت ،زیبا در آگاهی رنگ میبازند.

فرار از خود،کاری که همه به قدر کافی در آن مهارت داریم .

خواب میبینم در حال بیدار کردن دیگران هستم .

متاسفانه همیشه دیگران به ما ثابت میکنند،که هستیم .به اندازه تائیدشان مثبت و به اندازه تکذیب شان منفی.و این بودن دروغین است .و دروغ شیرین می نماید.

چگونه گفتن مهمتر از چه گفتن است .

به هزاران ترفند تصاحب می کنیم ،بعد می بخشیم تا بزرگی خود را ثابت کنیم .

دنیا را جهنم کردیم با باورهایمان و بهشت را در ذهنمان نقاشی میکنیم .

عشق را از خود دریغ کردیم و به اخلاق رضایت دادیم . چون پایه های اخلاق سست بود،قانون را حامیش کردیم.قفل و زنجیر هم به آن افزودیم .واکنون هر روز شاهد هزاران قانون شکنی و اخلاق گریزی هستیم .بیچاره انسان !

دوستی سرابی هست که از آن نمی گریزیم .

نمود عشق در داد و ستدیست کاملا غیر منطقی.

فقط انسان ادعای برتری دارد.

فقط انسان هست که کلگسیونی از بیماریها را با خود حمل میکند.

زندگی بدون نقاب هایم ناممکن می نماید.

عشق و دوستی نامهای دیگر نیاز هستند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 12:39  توسط خسرو  | 

تمامی فرهنگ ها ناگزیز به استحاله ای شدید هستند.

تا امروز هم بتوانند همچون گذشته برای انسان هائی که دوست دارند در عادت زندگی کنند،مفید باشند!

چه انسان در آگاهی نیاز به هیچ فرهنگی ندارد.

انسان امروز میتواند ره صد ساله را یک شبه بپیماید،تنها اگر بخواهد.

 انسانهای گذشته گرا مجبورند رنجی مضاعف را بر خود هموار کنند.تا رفتار انسان امروز را بفهمند.

انسان امروز بیشتر این امکان را دارد که در آگاهی و آزادی زندگی کند.

 آگاهی و آزادی را به فرهنگ ،که شاید در گذشته میتوانست گامی خلاقانه در آن محیط از همه سو بسته باشد،چه کار.

اما زیستن در آگاهی و آزادی شهامت میخواهد.و راحت تر آن است که همرنگ جماعت در زندان جهل روزمرگی کند.و رنج حماقت دیگران و ترس خود را به دوش کشد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 9:44  توسط خسرو  | 

بیداری ،یگانه حق انسان در کشاکش اینهمه وهم و خیال.

وای چه بر سر انسان آمده ،چه کردند این باور های ریز و درشت.

برخیز،قامتت سخت رنجور گشت از این کابوس.

زندان میسازیم از جنس کلمات و زندانی می شویم در آن .

آمده ام که یگانگی خود را جشن بگیرم .و باز چه تکراری ....

من غیر از این افکار پوسیده و احساس سرخورده که هستم ،شاهدی مست و غزل خوان .

موفقیت خوابی خوش است و شکست کابوسی تلخ،کدام یک به بیداری نزدیکتر است .

هزاران نقش زده ام ،در حسرت یک نقش.

گاه می پرسم هر کس به قدر درکش زنده هست یا نیازش.

خود را فروخته ام به لذت،و رنج می کشم .

پیامبر خیالی اول خود را نجات بده .

همیشه فاصله خود را با خیلی هاحفظ کن ، تا مسموم نشوی .میتوانی صمیمانه دوستشان بداری ،برایشان دست تکان بدهی و لبخند بزنی.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 9:3  توسط خسرو  | 

پیدا کردن عیب دیگران راحت ترین کاریست که میشود انجام داد.اما این عیب یابی چه کمکی به ما میتواند بکند.غیر اینکه پر شویم از عیب دیگران .

روابط انسانی بشدت مسموم است ،وهمه ما مسئول آنیم .

زندگی میتواند امتداد جاری لحظه ها باشد،سرشار و جاودانه .اما آداب،عادتها و سنت که شاید روزی بدرد اجدادمان میخورد،لحظه ها را حیله گرانه از ما گرفت و "اکنون" ما را آلوده رنج دیروز و فردا کرد.

۹۹میشود ادعا کرد که تمامی جنایت های بشری توسط آموزه های غلط سنت ،فرهنگ و دین ساماندهی شده اند.چرا که ما تماما زیبا به دنیا آمدیم.

اگر صاحبان ادیان،امروز در میان پیروان خود باشند،آیا بشدت مورد آزار و انتقاد قرار نمیگیرند؟!آیا چرای این پاسخ برای هوشمندی انسان شرم آور نیست؟

زندگی،معجزه ای که درک نشد.

زندگی معجزه ای هوشبر است که ما آن را تا حد عادت و باور تقلیل داده ایم.چرا؟

اشتباه بودن خیلی از باورهایمان را می دانیم .و باز خود را ملزم به انجام آن میدانیم .نامش را چه می توان گذاشت،غیر از حماقت و بزدلی.

هیچ کس دیگری مسئول حماقت ما نیست.

چهره هایمان حکایت از رنجی دارد،که توسط دیگران بر خود تحمیل کردیم .

هر چه آگاهی بیشتر باشد،جزمیت کمتر میشود.

بیداری از این توهم زیباترین کاریست که برای انجامش اینجا هستیم .

کودکان تنها قربانی حماقت های بشری هستند و همه ما روزی کودک بودیم.کودکان دیروز به حکم حماقت کور،مجری ستم به کودکان امروزند.

امروز توسط دیروز و فردا اشغال شده است.و برای نجات امروز کافیست رها کنیم دیروز را،فردا را. 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 8:24  توسط خسرو  | 

بدون مانع موفقیتی وجود ندارد پس موانع برای موفقیت الزامی ترین هستند.

تا قله ای نباشد فتح قله از کجا ممکن است؟و موانع قله ای هستند که برای موفق شدن به آن نیاز داریم.از موانع تشکر کن که فرصت موفقیت را بی هیچ چشم داشتی به تو هدیه میکنند!

قله های فتح شده دیگر قله نیستند.بلکه تپه هائی کوچکند.موفقیت های دیروز خاطرهائی دورند،و تصور موفقیت های فردا عجیب وسوسه گر.دیر یا زود فردا نیز به دیروز می پیوندد.و حال همچنان پر از رمز و راز باقی می ماند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 8:28  توسط خسرو  | 

کدام اتفاق،چه چیزی معجزه نیست؟زندگی سراسر معجزه هست و ما سراسر در

خواب و خیال،عمر معجزه در چشمان عادت بین ما بسیار کوتاست.خیلی زود دوباره به

خواب و خیال خود می خزیم.چرا از دیدن معجزه های زنده گریزانیم؟چرا خفتن در

عادتها را دوست تر داریم؟ندیدن اینهمه معجزه آیا معجزه نیست؟بدرستی که انسان

به واسطه دانسته های احمقانه خود،به دیدن معجزه ها کور است و در رنج.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 8:13  توسط خسرو  | 

عشق بی صاحب است .و بی سواد.هر جائی ست!تصور آمدنش را نمیکنی!اگر عمر عشقت طولانی شد.شک کن !! عشق نیامده است ترا خوشبخت کند.ولی بیدارت میکند!
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 18:54  توسط خسرو  | 

با قلب زیستن از یادمان رفته است .

فاجعه این نیست؟

عشق را نیز به تملک در آورده ایم .معشوق من !عاشق من!

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 18:47  توسط خسرو  | 

هر کس ادعای بیشتری دارد.از زندگی بی بهره تر بوده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 18:41  توسط خسرو  | 

هر چه محکمتر بچسبی،ناگزیرتری به رها کردن .پس با تمام توانت به داشتهای خودت چنگ بزن ؟!
+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 12:51  توسط خسرو  | 

عشق و دوستی پنهانی شد،خیانت و جنایت لبخند زدند
+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 11:38  توسط خسرو  | 

تنها آمدی و تنها خواهی رفت .دوستی را درک کن و تنهائی را تجربه

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 11:28  توسط خسرو  |