خوب ،بد،زشت ،زیبا در آگاهی رنگ میبازند.
فرار از خود،کاری که همه به قدر کافی در آن مهارت داریم .
خواب میبینم در حال بیدار کردن دیگران هستم .
متاسفانه همیشه دیگران به ما ثابت میکنند،که هستیم .به اندازه تائیدشان مثبت و به اندازه تکذیب شان منفی.و این بودن دروغین است .و دروغ شیرین می نماید.
چگونه گفتن مهمتر از چه گفتن است .
به هزاران ترفند تصاحب می کنیم ،بعد می بخشیم تا بزرگی خود را ثابت کنیم .
دنیا را جهنم کردیم با باورهایمان و بهشت را در ذهنمان نقاشی میکنیم .
عشق را از خود دریغ کردیم و به اخلاق رضایت دادیم . چون پایه های اخلاق سست بود،قانون را حامیش کردیم.قفل و زنجیر هم به آن افزودیم .واکنون هر روز شاهد هزاران قانون شکنی و اخلاق گریزی هستیم .بیچاره انسان !
دوستی سرابی هست که از آن نمی گریزیم .
نمود عشق در داد و ستدیست کاملا غیر منطقی.
فقط انسان ادعای برتری دارد.
فقط انسان هست که کلگسیونی از بیماریها را با خود حمل میکند.
زندگی بدون نقاب هایم ناممکن می نماید.
عشق و دوستی نامهای دیگر نیاز هستند.
