اصولا کالبدشکافی چیز مطبوعی نیست اگر چه بسیار ضروریست .تا به حال آیا دوست داشتن و یا عشق ورزیدن را کالبدشکافی کرده ای .چه چیز در آن دیده ای.یکی را سخت عاشق میشوی.یعنی چه .به چه چیز معشوق اینچنین انگل وار چسبیده ای.به چیزی که او فراوان دارد و تو سخت نیازمندش هستی.عموما به زیبائی می چسبند وبیچاره معشوقه ای که زیبائیش تکراری و یا تمام شود.،و یا چابلوسی های زبانی.دوستت دارم های افراطی .بی تو می میرم های دروغین .و این کاروان همچنان در راه است.در درون هر یک از ما حفره هائی هست.که هر چه تلاش می کنیم پر نمی شود.هر کس که از کنار ما رد میشود ما به آن چاله های درونی میافتیم .مثل گرسنه ای که غذاهای تمام دنیا برایش کم است.و وقتی از کنار ساندویجی و یا غذاخوری های کنار جوبی حتی رد می شود. آب از دهانشان چنان می ریزد که همه میدانند!.و اگر می خواهی همواره عاشق پیشه باشی به وصال فکر نکن .پیش آمده بعد از غذا حالت بد شده باشد.ما همیشه یا در افراط هستیم و یا در تفریط.حد وسط خیلی وقت است که گم شده است.خوش به حال آنکه این حد را یافت .
انسان طبیعی مانند تمام موجودات دیگرهمیشه در تعادل قرار دارد.ولی باورها،فرهنگها عمده ترین عامل جدا ماندن انسان از حد وسط و اصالت هستند.و دیدن این نکته شاید سخت نباشد!
