تبليغاتX
تجربه بودن در اکنون و.....

تجربه بودن در اکنون و.....

این کیه که داره مینویسه،میخونه ،گاهی شاده ،گاهی غمگین ،گاهی در اوج و گاهی پائین

اصولا کالبدشکافی چیز مطبوعی نیست اگر چه بسیار ضروریست .تا به حال آیا دوست داشتن و یا عشق ورزیدن را کالبدشکافی کرده ای .چه چیز در آن دیده ای.یکی را سخت عاشق میشوی.یعنی چه .به چه چیز معشوق اینچنین انگل وار چسبیده ای.به چیزی که او فراوان دارد و تو سخت نیازمندش هستی.عموما به زیبائی می چسبند وبیچاره معشوقه ای که زیبائیش تکراری و یا تمام شود.،و یا چابلوسی های زبانی.دوستت دارم های افراطی .بی تو می میرم های دروغین .و این کاروان همچنان در راه است.در درون هر یک از ما حفره هائی هست.که هر چه تلاش می کنیم پر نمی شود.هر کس که از کنار ما رد میشود ما به آن چاله های درونی میافتیم .مثل گرسنه ای که غذاهای تمام دنیا برایش کم است.و وقتی از کنار ساندویجی و یا غذاخوری های کنار جوبی حتی رد می شود. آب از دهانشان چنان می ریزد که همه میدانند!.و اگر می خواهی همواره عاشق پیشه باشی به وصال فکر نکن .پیش آمده بعد از غذا حالت بد شده باشد.ما همیشه یا در افراط هستیم و یا در تفریط.حد وسط خیلی وقت است که گم شده است.خوش به حال آنکه این حد را یافت .

انسان طبیعی مانند تمام موجودات دیگرهمیشه در تعادل قرار دارد.ولی باورها،فرهنگها عمده ترین عامل جدا ماندن انسان از حد وسط و اصالت هستند.و دیدن این نکته شاید سخت نباشد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 15:44  توسط خسرو  | 

حقیقت آن است که بی واسطه ذهن بیان میشود.و عموما غیر معقول به نظر می رسد.ادب و اخلاق پوسته ای بسیار شکننده دارند.آنها بزرگترین دروغ هائی هستند که تاریخ انسانی شاهدش بوده ،و دروغ  زود هویت خود را از دست می دهند.فقط کافیست تحریک کنید تا عصبانی شود.همان با اخلاق بسیار بی اخلاق میشود.وقتی تشویق دیگران به تو اعتماد به  نفس می دهد و تکذیب آنها اعتماد به نفست را نابود می کند.تو همواره باید مطیع دیگران باشی تا از آنها اعتماد به نفس کسب کنی.تو همواره مجبوری خودت را سرکوب کنی تا مورد پسند آنها قرار گیری .و ناشادی این گونه خلق می شود.کودکان اما از این بند آزادند.آنها واقعا خودشان هستند.و بسیار شاد و طبیعی.گریه آنها واقعیست.خنده آنها واقعیست .وانمود کردن را بلد نیستند.و همه کودکان را دوست دارند.و ما معلمین احمق به آنها می آموزیم که چگونه خودشان نباشند.چگونه وانمود کنند.چه خوب است و چه بد است .عرف چه می گوید و اخلاق چه .آنها را می کشیم .و انها مثل ما طوطی هائی می شود که یاد می گیرند چگونه تکرار کنند.تا در این اجتماع دیوانه دوام بیاورند.                                                             

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 8:25  توسط خسرو  | 

وقتی پله های مثلا موفقیت را بالا می روم و پر می شوم از لذت داشتن این همه عنوان و امکان ،نمی دانم چرا باز هم انگار چیزی همیشه خدا کم است.و فقط تو که آئینه ای شدیم تا در هم فقط خود را نظاره کنیم،کفافم را می دهد.وتعجب می کنم که تو چقدر منی .و من چقدر هیچ . 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 11:6  توسط خسرو  | 

گاهی تجربه های ناموفق من بسیار عالی عمل می کنند و مرا نزدیک تر به مقصد قرار می دهند

باید شهامت گذشتن از خوب و بد را در خود پرورش دهم،بیشتر.چسبیدن تنها رنج را مضاعف می کند،خوب و بد چندان مهم نیست.

خراب نیاز هایم هستم و اگر نه تا آبادی راهی  ندارم.

تمام اشتباهاتم را دوست دارم چون علارقم همه تلاشم، نا صحیع بودن کارم را به من گوشزد کردند.

گاهی تمام نقابهایم را به کناری می گذارم تا استراحت کنم،واستراحت چه مطبوع هست.

آنگاه که حرفهای دیگران را بیهوده و احمقانه می بینم به ذهنم نظاره می کنم.و بی آنکه بخواهم حتی، نگاهم به دیگران عوض می شود.

هر کس بنده نیازش هست و نیاز ها بیهوده زیاد می شوند،رنج می آفرینند، وجد و سرور را دور میکند.

باورهایم به تمامی رنگ باختند.نگاهی هستم که گاهی به ضرورت همراه می شوم با.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 9:54  توسط خسرو  | 

ریاضی عشق

 

یک به اضافه یک مساوی با یک

 

هر عدد به اضافه یک مساوی با یک

 

هر عدد به اضافه هر عدد مساوی با یک

هیچ مساوی با همه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 12:19  توسط خسرو  | 

مهم نیست که در حال آتش زدن دنیا هستی یا نجات دنیا.هیچ مهم نیست.انسان خوابیده هیچ اختیاری از خود ندارد.سود و زیانش توهمی بیش نیست.تنها شهامتی که لازم داری یک سوال اساسی و کوبنده هست.تنها در هر حال، میتوانی از خود بپرسی این کیست که قصد انجام این کار را دارد.باید به عمق این سوال بروی.همه کاری های غیر ضروری تو از تو جدا میشود.تنها با این شهامت .تنها با این سوال.و عمیق شدن در آن .بقیه کارها تنها اتلاف وقت و انرژیست.کشتن زمان است که به قدر کافی در آن مهارت پیدا کرده ای.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 13:56  توسط خسرو  | 

زندگی بازی عشقی بود که به عادت ،اخلاق، ادب و قانون تنزول پیدا کرده و باید از این نردبان دوباره بالا رفت!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 12:17  توسط خسرو  | 

نمی دونم بگم هوس کردم یا آرزو .به هر حال دوست دارم تو یه مجلسی تمام دوستای وبلاگی و چتی خودم رو ببینم .همه همه .و اونا تمام چیز هائی که از من میدونن رو به هم بگن و من فقط نگاشون کنم .حالا میشه به جای دوستای اینترنتی همه آدمهای بزرگ و کوچیک زندگیم رو بزارم .حتی اونهائی که فقط یه نگاه به هم داشتیم .ای الحناس کی می خواد جاش رو با من عوض کنه .آهای پیغمبرزاده ها با شما هم هستم .پیشنهادات احتمالی را می پذیرم !

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 12:5  توسط خسرو  | 

انسان یعنی ناراضی .انسان یعنی من این رو نمیخوام .اما بعضی ها برای اینکه به خواسته خودشون برس بیجهت دارن دیوار رو هل میدن.اونها در رو گم کردن و خودشون رو و یگران رو با این حرکتشون به رنج میندازن!

تمامی معنی ها فقط برچسب هستند،برای راحت شدن خیال ما.و احتمالا شوخی میکنی چون عشق رو همه معنی کردند و اتفاقا بیشتر از همه چیز های دیگه.اما فقط راضی نشدن به این معنی ها.چون به دروغ بودنش پی بردن !و هر چیزی با تعریف فقط خراب میشه.

با گناه پدر توهمی خودت رو رنج نده !تو هستی .دستی پنهان تو را آورد.این همه را آورد.بودنت را بپذیر.رنجت را،شادیت را به تمامی زندگی کن.ذخیره شادی رنجت را افزون میکند.

تو تنها دانسته هایت هستی.اگر خسته شدی،حتم کن که دانسته هایت اشتباه بودند.آنها را بریز.نو شو.زیبائی نزدیک است.

دیگران وسیله هستند.اما وسیله هائی که هرگز هیچ کس از طریق آنها به مقصد نمی رسد.شاید چنین به نظر نیاید.اما ذهن بسیار زیرکانه عمل میکند.حتی معشوقه به عاشق تعلق دارد!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 8:58  توسط خسرو  | 

هی تو این نیستی، نقابت رو بنداز!
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 3:50  توسط خسرو  |