دیریست که پیرو طریقتی نیستم و برایم فرقی ندارد که نوشته چه می گویند.تائید و تکذیب نوشته های مقدس و غیر مقدس ملاک عمل من نیست.آنچه برایم مسلم است خدا سهوا یا عمدا جنسیت را در من نیز قرار داده است .من نیز از اینهمه دیدگاه که بر جنسیت سایه انداخته به زحمت افتادم و در صدد بوده و هستم که آن را طبیعی زندگی کنیم تا از هیچ یک از دو سوی بام به زیر نیفتم.
پیرو دلم هستم.من اشو را عاشقانه دوست دارم و این دوست داشتن بسیار شخصیست.خودم را گنگی دیدم که اشو توانست همه آنچه در دل داشتم را به زیباترین و شیواترین وجه بیان کند.پس عشقم به او کاملا شخصیست.
تناقضات بیان شده از طرف اشو مرا به وجد می آورد.گمراهی و به راهی من برای خودم بماند.چه کفر ایمان بالهای پرواز من هستند.
پیامبران و روشن ضمیران از دل همین کوچه و بازار بر آمدند.اگر کسی بخواهد استفاده سوء کند.دلیل برای این سوء کم نیست.از حرف های اشو هم می تواند سوء استفاده کند.
برایم فرقی نمی کند که رهرو یا غیر رهرو با کی دوست و همبستر می شود و با کی نمی شود،چرا می شود و چرا نمی شود .چه هر کس را مسئول خودش می دانم.
من به روشن بین شدن فکر نمی کنم ،روشن بینی میوه ایست که به وقت خودش پخته می شود ،بلکه به جهنمی که از زندگی به واسطه کتمان نیازهائی زیبا و اصیل ساخته ایم نگاه می کنم.به کودکانی که مورد تجاوز والدینشان هم واقع می شوند.به سکسی که سودآور ترین تجارت شده است فکر می کنم.به ذهن های تشنه ای که حماقت های زیادی برای تامین این نیاز زیبا می کنند.
هر چیزی که حقیقت بیشتری داشته باشد.دورغ های بیشتری را به آن می بندند.سکس،مذهب و خدا در خرافه غرق شده اند.قطعا می دانی که حقیقت در هیچ ذهنی نیست.حقیقت هیچ معنای زشت یا زیبائی نیست.باید خالی شد.و پنهان کردن نیاز راهش نیست.برای من که اینطور نبوده.تو را نمی دانم.خودت بهتر می دانی.هر نیازی را که انکار کنی قطعا حریص تر می شود.و سکس مستثنی نیست.
اشو همه ذهن ها را به چالش خوانده است،از مذهبی تا غیر مذهبی.مهم نیست من و تو چه فکر می کنیم.مهم نیست که چه فیلمی برایش می سازیم.حقیقت برای طالب آن همواره آشکار می شود.هر کس به اشخاص و موضوعات آنگونه که نیاز دارد نگاه می کند.آنگونه که می تواند.هر کس بهترین حرکتی که برایش ممکن است را انجام می دهد و در تاریکی باورها و عادت ها بهتر از این نمی توان کاری کرد.
حقیقت نیازی برای اثبات خود ندارد،اما دروغ همه تلاش هایش را خواهد کرد.و دروغ تنها در تاریکی ها می تواند دوام بیاورد.خورشید نیازی به اثبات خود برای خفتگان ندارد،بر آنها نیز می تابد.
اینکه چرا بعضی ها به سکس علاقه مند هستند را هم اشوی عزیز به شیواترین شکل بیان کرده است.اگر بخواهی می توانی آن را بخوانی.و بعید می دانم نخوانده باشی.اما خواندن و دانستن تنها دو درصد راه است.بقیه در عمل به آن است.هر کس قطعا بسیاری چیز ها می داند.ضروریات را همه می دانند.عمل کردن آنقدر دشوار هست که همه عمر به آن دو درصد بچسبیم.
انکار نیز نوعی اصرار است.کسی که بر بام می رود و فریاد می زند آهای مردم مرا نگاه نکنید،تنها در صدصد جلب نگاه ها هست.اینکه فریاد بزنی مرا نگاه نکن یا نگاه بکن فرقی ندارد.
هر کس مقصد خودش هست.و اگر دیگری به اشو یا هر کس دیگری چسبیده به خودش مربوط می شو
همه مشکل از چندپارگی ذهن است.ذهنی که به دانسته ها چسبیده است.با آنها هویتی دروغین گرفته و زندگی پشت دیوارهای این زندان توهمی همواره سرشار و تازه است.
همه مذاهب همان انگشت اشاره بوده و هستند.انگشتی که دیگر ماه را نشان نمی دهد.ماهی که پشت غبار ذهن مانده است.سکس همانند هر نیاز اصیل دیگری زیباست و می تواند راهی به ماورای ذهن باشد.
رفتن به ماورای ذهن نیز مورد استفاده سوء قرار گرفته و زشتی های زیادی را باعث شده است.چه کسی می تواند انکار می کند ، زشتی پندارهای چسبیده به سکس زندگی را زشت کرده است.کدام ذهن در پستوی خود رازی نهفته در سکس را ندارد.کدام ذهن به سکس بدون قضاوتی آلوده به تزئینی فریبنده و وهم آلود نگاه نمی کند.جواب وحشت کودکانی که توسط والدین خود مورد تجاوز قرار گرفته یا می گیرند را کدام ایده می تواند بدهد.کدام ایده خود را مسئول قربانیانی چون "محمد بیجه"و هزاران مثل او که بسیاری را قربانی نیازهای بیمارگونه خود کرده اند و به نوشته های مقدس و غیر مقدس پوزخند می زنند می شناسد.چه کسی بیست سال قبل جنایت محمد بیجه را پیش بینی می کرد.با اعدام او آیا کودکان دیگر مصون ماندند،مصون می مانند.چه کسی انکار می کند که سکس به عنوان تجارتی جهانی شده است.چرا سکس اینهمه طرفدار پیدا کرده است.آیا این تهاجم بیمارگونه به سکس دلیل انکار یا آلوده شدن سکس نمی تواند باشد.اگر سکس مانند هر نیاز دیگری بی پیرایه می ماند کدام ذهن هفتاد و یا هشتاد ساله حتی ،سودای نزدیکی با کودکی ده ساله را در خود می پروراند.هر چیزی را که ممنوع و انکار کنیم تنها آن را تبلیغ کرده ایم. آیا انکار می کنی وسیله ها و داروهائی را استعداد سکس را بیشتر می کنند. چرا؟آیا رقابت هائی را که ریشه در سکس دارند نمی بینی.این چه نیاز دروغیست که در ما پرورش یافته و چرا.آیا ما نمایشگاهی برای عرضه آشکار و پنهان سکس نیستیم.چرا زنان و مردان نمی توانند با هم راحت باشند.چرا کسی نمی تواند در چشم دیگری نگاه کند.آیا از زنان نخواسته ایم که خود را بپوشانند تا ما حریص تر شویم.ما کم به انکار و کنترل سکس اقدام نکردیم و اکثریت ادیان و تاریخ گواه است.و با همه بار گناهی که بر آن نهادیم در این جایگاه زشت و وحشتناک ایستاده ایم.چرا این شهامت را به خود ندهیم که سکس را آنگونه که هست بپذیریم .ساده،زیبا و طبیعی.چرا سکس را مراقبه نکنیم .هر کاری می تواند مراقبه شود.مراقبه فقط مال تنفس نیست.فقط مال ذکرهائی که خواب آلودمان کردند نیست.هر کس می تواند راه خود را برود ،مذهب خود را بیاورد و آن را زندگی کند.مشروط به اینکه دیگری را سوءاستفاده نکند.اگر هر کس مسئول خودش باشد.اگر هر کاری در آگاهی انجام شود.زندگی قطعا زیبا می شود.اگر سکس زیبا شود.اگر سکس مراقبه شود.اگر سکس کامل باشد نیاز ما به آن بیمارگونه نیست.نیازی به قطع الت تناسلی خود نداریم.نیازی به غرق شدن در آن هم نداریم.دیگر کسی طالب خریدن سکس نمی شود.کودکان وحشت زده مورد سوءاستفاده قرار نمی گیرند.
و من فراتر از سکس می روم.فراتر از تجاوز در سکس.همه ما در همه عمر غیر از تجاوز هیچ کاری نکرده ایم ،هیچ کاری ،تعجب نکن ، تجاوز مگر داخل شدن تحمیلی به دیگری نیست.نقاب های ما آیا برای ساده تر شدن تجاوز ما نیستند.آیا این نقاب ها فقط برای این نیست که تجاوز پسندیده تر شود.قابل تحمل تر.وقتی عشق بر زندگی حاکم نیست .وقتی حرف ها و اعمال ما از ذهن فرمان می گیرند نه از دل.ما جز تجاوز چه می توانیم بکنیم.زن و مرد،کودک و جوان دوست و خانواده در حال تجاوز به هم هستیم .اما تجاوزی که همگیر است و عرف آن را پذیرفته.دین هم پذیرفته.چرا انسان بیمارترین موجود زندگی شده است.آیا به خاطر تجاوز هائی نیست که به خود و دیگری کردیم.اما این تجاوزات نیز می تواند ما را به عشق راهنما شود.کافیست به حرفها و رفتار های خود بیدار شودیم.هوشیار شویم.کافیست بر این تجاوزها نیز مراقبه کنیم.آنوقت نیازی به تجاوز پیدا نمی کنیم.طبیعی شدن تنها راه فراتر رفتن نیز هست.طبیعی شدن یعنی از ایده فراتر رفتن هم دست برداریم.طبیعی شدن یعنی ذهن را به مرخصی بیشتری بفرستیم ،خیلی بیشتر از حالا.طبیعی شدن یعنی داشتن مانع بودن نشود.
ذهن ابزاری برای تامین نیازهای ساده ما بیش نیست.در ذهن گیر نکنیم .زندگی بازیست ،جشن است.همه در جشن هستند الا انسان.پرندگان را نگاه کن.حیوانات را نگاه کن.کودکان را نگاه کن.و ما به واسطه داشته های ذهنی خود را برتر می بینیم و در زندان ذهن می مانیم.و زندگی را جهنم می کنیم .در رقابت های بیهوده رنج می بریم.در روابط بیهوده.تملق می کنیم تا تملق بیشتری تحویل بگیریم و شکسته نفسی هم می کنیم.تا بهتر جلوه کنیم .کافیست به ذهن خیره شویم .اگر تاب بیاوریم و فرار نکنیم دیر یا زود تجربه هائی ما را سرشار می کند.و آن تجربه ها حاصل هیچ داشتنی نیست.
هر یک از روشن ضمیران ما را به شیوه خود به ناشناخته دعوت کرده و می کنند.و این شبهات زیادی را موجب شده است.همه حرفهای آنها تنها پس از تجربه شخصی خودمان از حقیقت یگانه می شود.شبهات می گریزند.قطعات پازل در جای خود می نشینند.نور می آید و تاریکی پندار و وهم را می درد و درکی ناگهانی خنده ای مست را بر جانمان می نشاند.تاریکی وهم هم برایمان زیبا می شود.همه نقش ها را می فهمیم .دست پنهان را می بینیم.آشتی موسی و فرعون را می بینیم .اگر تنها شهامت کنیم این محفوظات به ظاهر زیبا و فریبنده را رها کنیم .
همه ما آن بیدل حافظ هستیم که خدا،حقیقت ،زندگی با ماست و ما دور افتادیم.در ذهن زندانی شدیم.در کلمات و معانی زشت و زیبا گیر کردیم.همه ما مشمول این بیت حافظ هستیم "تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز"قرنهاست که حقیقت مورد سوءاستفاده آگاهانه و ناآگاهانه ذهن های خام قرار گرفته است.قرنهاست که جاهلی به واسته دانسته هایش جاهلان دیگر را مورد استفاده سوء قرار داده است.جنگ های کمی به واسطه این دانسته های بیهوده راه نیفتاده،جنایت های کمی نشده است.
دروغ باید بسیار شبیه به حقیقت باشد،تا فریب ممکن شود.سوءاستفاده ناگزیر کلمات و مفاهیم به ظاهر زیبائی هست.ناگزیر وام گرفتن از حقیقت حتی.
جهلی که با دانسته ها زینت شده باشد فریبی بیش نیست.ما در دانسته ها دست و پا می زنیم.ما از انبوه دستورالعمل ها به رنج افتاده ایم .تخریب دیگران باعث رشد ما نمی شود.تائید و تکذیب دیگران قطعا در رشد ما بی اثر است.تملق ها اگر کارگشا بودند.زندگی خیلی پیشتر از اینها زیبا می شد.هر کس باید به دانسته های خود عمیقا "نگاه "کند.و دروغ در تاریکی عادت ها زنده است.در تاریکی باورها.آگاهی نوریست که همه تاریکی ها را می زداید.