دوست داشتن را مشق می کنم.تو سرمشق زیبای من در دوست داشتن می شوی.مسافر روزی می شوم که همه "تو" باشند.
دوست داشتن دیگری نیازی کاملا خودخواهانه است.و دردسر های کمی را ایجاد نمی کند.ممکن است این نیاز کاملا یک طرفه باشد و شدت نیاز واداربه تحمیلمان کند.ممکن است برای تامین خود ناگزیر باج دادن شویم. و این آغاز رنجی تازه شود.این دوستی ها هر لحظه در حال فروپاشیست .
بیدار بودن در رابطه ها کمک می کند روابط سالمی داشته باشیم.
هر کس تنها از آنچه دارد یا می داند را می تواند به ما بدهد وما حاصل داد و ستد هایمان هستیم.
زندگی یک اکوسیستم است.هر کس با توجه به امکانات و نیازهایش با دیگران ارتباط برقرار می کند.این داد و ستد بیشتر از نوع "کالا به کالا" هست.شاخه گلی می دهم تا لبخندی تحویل بگیرم.
در روابط انسانی نیز آنکه خدمات بهتر و بیشتری بدهد ،قطعا مشتریان بیشتری دارد.برای همین کلاس های موفقیت یا حیله گری رونق خوبی دارند
دوست داریم بهتر،قوی تر،موثرتر و کارامدتر باشیم تا امکان بیشتری در بازار خرید و فروش "توجه"داشته باشیم.
چرا ناگزیر شده ایم "توجه "شکار کنیم.آنهم با اینهمه زحمت.شاید دلیلش این باشد که از کودکی برای اینکار تربیت شده ایم .معلمین اولیه ما اینگونه تشخیص دادند.آگاهانه یا ناآگاهانه با کم و زیاد دادن،یا مشروط دادن "توجه" ما را به این امر ترغیب کردند.در نیت خیر آنها شکی نیست،غالبا دشمن نبودند.ولی چه کسی می تواند غیر آنچه دارد را به دیگری بدهد.هر کسی از ظن خود یار نشود و این آغاز همه کژی هاست.
ما لوحی ساده بودیم و آنها آنچه می توانستند بر ما نوشتند و ما این شدیم،زندگی این شد.
در ذهن هر کس ضبط سوتی مدام دارد محفوضات را زمزمه می کند.نیاز ها باید از این فیلتر عبور کنند. و نیازتغییر می کنند،منحرف می شوند.و این بلائیست که بر سر ما و زندگی آمده است.
اما چه باید کرد جزهوشیار شدن به این "زمزمه"های ذهن.هوشیار شدن به عادت ها،آموزه ها
در داد و ستد ها نیاز ، عرضه و تقاضا بازار را کنترل و جهت می دهند.ذهن های نیازمند خلاقیت را نیز به خدمت می گیرند.نیاز می آفرینند.آن را تبلیغ می کنند.اشانتیون می دهند.تا نیاز جایگاه و وجه خود را پیدا کند.و آنگاه به بهربردای مشغول می شوند و رقیب سر می رسد ،تخریب دیگری و تبلیغ خود شعله های این جنگ را زیاد می کند ومصرف کننده بی آنکه بداند هدایت می شود.
قوی همواره حاکم است و هر کس دوست دارد در پلکان قدرت بالاتر رود.و این جشن زندگی را جنگ می کند.
مشکل یعنی امکانی برای رشد و تعالی
مشکل یعنی فرصتی بی نظیر برای فرا رفتن از عادت،عرف،آموزه
مشکل یعنی از مسیر درست منحرف شدیم و نیاز به هوشیاری بیشتر داریم.
چرا بهترین نباشم،نباشی.ما بهترین متولد شدیم.زندگی همه ما را بی همتا آفرید.و تنها راه بهترین شدن"پذیرش بی قید و شرط "خود است.دست برداشتن از بازی زشت حذف و اضافه .حذف آنچه آموزه و عرف زشت و ناپسند می داند.تحمیل کردن آنچه پسندیده و زیبا می داند.
زندگی یعنی جشن،بازی و حضور.زندگی یعنی شکفتن های پی به پی.هر جا که از شکفتن ،بازی و حضور جا ماندیم.یعنی درسی آغاز شده است.درسی که تا نیاموزیم فقط تکرار می شود.درس های زیادی را پشت گوش انداختیم.آنها همچنان منتظر آموختن ما هستند.همچنان تکرار می شوند.همه عمر حتی تکرار می شوند.
نشستن در عادت یعنی تلمبار شده درس ها بر هم،تا روزی که"ضرورت تغییر"را حس کنیم.مسافر"هوشیار"ی شویم،به زندگی برگردیم.
چنگ زدن به داشته ها،دانسته ها،شناخته ها حداقلش کسالت آور است.و حداکثرش کشنده زندگی.برخیز تا در رودخانه زندگی لحظه های بکر بودن را بازی کنیم.
هر کس به اندازه قدرت و ناهوشیاریش ستمگر است.
اینروزها همبند من بیش از پیش در رنج است.همو که بیش از همه رنجاندم!نمی توانم نسخه هایم را تحمیل کنم و دیدن رنج سخت است.
امروز سگی را دیدم که کنار جاده افتاده بود.ماشینها از کنار و رویش می رفتند.فقط لحظه ای توجه مرا تکان داد نه بیشتر.و نمی دانم این خوب است یا بد.
بازگشتی متفاوت به گذشته ،پذیرش و نوازش زخم ها،همانها که در تاریک خانه ذهن کز کرده اند.همانها که در تاریکی رابطه ها ناگزیرمان شدند و رسیدن تا آن معصومیت زلال از دست رفته.
رها کردن آنچه دیگر نیازی به آن نداریم، ازاحساس های مرده و رنج آور تا وسیله های زندگی
که دیگر ناکارامد شده اند ،می تواند حمام روحی خوبی باشد.روح و روان کمتر از جسم نیاز به حمام ندارد.فقط بعد از یک حمام می توانیم از پاکیزگی احساس های خود حیرت کنیم.
درک و رها کردن آنان که در گذشته باعث رنج ما شده اند.حمام بی نظیریست.اگر چه ممکن است زخمی که سالها باعث رنجمان بود به یکباره پاک نشود.اما در پاک شدنش شکی نیست.
وقتی "تغییر"را آغاز می کنیم.گام های اول با تردید آغاز می شود، کافیست همت کنیم و بازنگردیم ،تا اولین ایستگاه شادمانی راه زیادی نیست.
رها کردن رابطه های زائد،اصلاح هوشیارهانه رابطه هائی که لازم هست.پذیرش صمیمانه خود بدون هیچ شرطی می تواند "حمام "روح مورد نیاز ما باشد.چرا از خود دریغ می کنیم.
هر چه بیشتر در هوشیاری صیقل می خوریم،شفاف تر می شویم،زیباتر،یگانه تر،زنده تر.
دیگران فقط آئینه هستندو بازتاب رفتار ما نه بیشتر.رسیدن به این درک و نگاه ما را غرق در عشق و وجد می کند.
آخ که می خندم به همه تلاش ها،رنج ها و شادی هایم که در راه تغییر "تو"تجربه کردم.
همه صفت های زشت که به "تو"نسبت دادم در من بود و هست.اینها نیازهائی بودند که از تجربه درست محروم شان کرده بودم.مرا ببخش به خاطر جنگی که با تو داشتم.به خاطر خودت هم که شده مرا ببخش.
دیگران طبق عادت قدیم می آیند و از تغییر ما تعجب می کنند.بعضی رهایمان می کنند.بعضی درصدد تغییر ما بر می آیند و بعضی جذب ما می شوند.بگذاریم در واکنش هایشان آزاد باشند.درگیر واکنش های آنها نشویم.تنها نیازهایمانان را در هوشیاری و به زیبائی بازی کنیم.شکوفه ها در راهند و زمستان تنها تلاش و امید ما را به شکوفائی محک می زند،معنا می کند.
ما مسافریم .مسافر می تواند زیبائی های راه را ببیند.سختی هایش را تجربه کند.اما نشستن در زیبائی ، ماندن در سختی ، راه مسافر نیست.مقصد شکوفائی "خود"است.نه حتی پله ای پائین تر.
اشتباه یگانه حق مسافر است.مسافر در اشتباه رشد می کند.و اشتباه مسافر اشتباهی هوشمندانه و مسئولانه است.