پیراهن "من" باز چه تنگ شده است.
گول خوردم باز/ که نه برای عشق / برای تونوشتم / برای خودم / و دستمزدی / که دادی / گرفتم / بسنده نبود / نیست اصلا.
باز تنهائی / نه ، تنهائی که ممکن نیست /
صورتک ها با منند/
نیازی مرموز / حسی مبهم /
دست به جانم /دوباره برد /
چیزی شبیه بی قراری / که نمی دانم / نمی شناسم /
بر زمینم زند /
سرد /
برای بودن / بهانه ام گم شد /
به پیش می روم/ در مه /
نه فانوسی / نه برقی / که دلیلم باشد /
پای می کوبم به راه/
کرگدنی تنها /
شبی طوفانی
زمزمه می کنیم "عشق "
همگام "شو"
در آغوش هم
برای دیگری !!؟
چه بسیار/ این دیگری ها / که آمدند / رفتند / می آیند و می روند
و گم می شود / عشق / میان صورتک ها / که عوض می شوند مدام
می خندم به غمی که شد آوار، سرم
گریختم ومی گریزم از تو / تعجب چرا؟/
آن خواهش نابجا یادت هست که کردی – م ز هم / آن زخم چه؟
کاری بود!که بدانی – م
خرج چه شد بضاعت مان در عشق
بغض الود ، تاریکند رابطه ها / نوازش سمی / عقربی اینجاست /
درد می کند هنوز/ استخوانم از سایش /
گم شد اعتدال / همپای عشق
چرا؟
به جان آغشتم این حرفها
که با این بضاعت کم
بوی جان می دهند هنوز
آرزو، حسرت ، خاک شد با مرگ ، رنج بودنی ناکام ،
اشک ،اینک ،اینجا ،چه فراوان شد، چه صمیمی ،
به یاد لبخندت ، می افتم ، اینجا ، حالا، چه دیر اما ،
راستی "چه" گم کردیم، کجا؟ یادت هست ،
به پای کدام خواهش ، کدام بهت ، چالشان کردیم ،یادت هست.
اشک می ریزی ، حالا برای چه؟،
گم کرده های دیروز، یا که من،
چه زیباست مرگ
نگاه کن
گوش تا گوش ، صمیمیت ، محبت ، عشق ، عاطفه اینجا موج می زند
مرگ اگر نیست شود
چه گدا ، ترمی شویم ، زشت تر
نه زبانم لال ، دست مهرش جاری ، مدام .
آنکه آنجاست
غریبه را می گویم
چه اشکی می چکد از گوشه چشم
رازش چیست؟
اشک ها پرده درند.
زندگی
می چکند از دامن دستانی خشک ، ناتوان
م
ر
گ
برمی خیزم از کابوسی مدام،از خواب
می خندم به اشک ها ، ترس ها
صدا می زنم
فرسنگ ها دور تراز تو
شاید
به رسم قدیم
بیهوده تلاش می کنم
به باد می دهم خود را
چه زیبا
می رقصم
می خندم
