من عاشق دیدن دیوانه ای همجنس خودم هستم.و به هر شکل صداش میکنم.تو فکر میکنی برای چی وبلاگ می نویسم،کامنت میزارم.که تمجید بشم؟نه مریم عزیز این آواز منه،من کسی رو که مثل منه به خودم میخونم.فقط همین.قصد من هدایت کسی نیست.من ناله های خودم رو میگم.قصد من متقاعد کردن کسی نیست.اگر چه این کار رو میکنم.من فقط آواز تلخ و شیرینم رو در عشق میخونم.
مریم تو "حق" داری و می نویسی به یاد حق تو حسین داری تو علی داری،اما من هیچ کس رو ندارم.نه حق رو و نه هیچ کس دیگه رو.من یه دیوانه گیجم،دلت رو هم برام نسوزن.که هر کس راهی داره خاص خودش.
منم میگم به نام دیوانگی،به نام همه همه زندگی،به نام آگاهی،به نام عشق،آزادی
دلبسته هیچ شعار زیبائی نیستم مریم.اگر چه حرفهام شعاری بیش نیست.(اگر هنوز زنده ای به خاطر آن است که هنوز به آنجاکه باید باشی نرسیده ای)این حرف پائلو رو که تو معرفیت گذاشتی یه بار دیگه بخون.من در جستجوی یه دیوانه مثل خودمم نه هیچی دیگه.زندگی من تازه اونموقع شروع میشه،بزار خودم رو اینجوری گول بزنم،مگه نه اینکه هر کس حق داره هر جور که میخواد خودش رو گول بزنه،مگه همه همین کار رو نمیکنن؟چرا من این حق رو نداشته باشم؟
مریمی من مشکلم اینکه که دیگه هیچ جزمی ندارم.و کسی رو مثل خودم ندیدم برای همین تنهام.و گیرم میون ضرورت های تلخ و تنهائی،من عاشق سکوتم،عاشق زل زدن تو چشم های یه دیوانه ای مثل خودم،عاشق دیوانه ای که برای دیوانگی هام غش کنه،نه که مجوز بخواد.مریمی من همه دنیا رو دیوانه میخوام بی هیچ جزمی.
مریمی اگه اون دیوانه ای که میخوام کنارم باشه من عاشق دنیام،عاشق همه،و اگه نه فقط یه دیوانه تنهام،یه عاصی،یه هرزه.
مریمی شده از شدت تشنگی و گرسنگی همه چی یادت بره،فقط هی بگی آب میخوام غذا میخوام.من خیلی تشنه ام،خیلی گرسنه،من فقط یه دیوانه می خوام.یه دیوانه که روی منو تو دیوانگی کم کنه،نه هیچی دیگه.
همه حرفهام،همه کارم یه هزیون محضه و دستپاچگی هام از شدت تشنگی و گرسنگی.من یکی رو میخوام که مثل هیچ کسی نیست.فقط خودشه،خود خودش،عاشق تر از من.دیوانه تر از من.
مریمی قصه اون بچه ای که دست مادرش رو تو بازار شلوغ ول کرد و گم شد شنیدی؟من همون بچه هستم! و اگه بدونی نه فقط حالا که از وقتی که یادم میاد هر کسی رو به عشق دیدن اون دیوانه دیدار میکنم.و هر که را دیدم الا دیوانه ای که دیوانه اش هستم.که هر کس برای خود دیوانه ایست تنها.
