وقتی باز و پذیرا باشیم
هر کس میتونه معلم ما بشه
میتونه آگاهی ما رو به سمت بالا هل بده
مقصد یگانگی با همه زندگی هست
و استاد ما رو به این یگانگی پرتاب میکنه
استاد همیشه حاضره، این مائیم که خیال میکنیم آماده ایم،این خیال وقتی می پزه که برای یک بار به یگانگی هستی پرتاب بشیم.بعد اون دیگه به دنبال استاد نیستیم بلکه در تلاش برای آمادگی هرچه بیشتر برای پرتاب شدنیم.
و معشوق استادی هست که جناب عشق همیشه و همواره به سمت هر عاشق مدعی و خامی می فرسته.
استاد عشق مثل بادی میمونه که در باغ میدوه و میوه های رسیده بیخودی به دویدن باد می افتن!
معشوق فقط و فقط یک رسوله،رسولی که میاد تا بهت ثابت کنه تو معشوقی و خودت خبر نداری.و چه حالی داریم وقتی از این بی خبری بیرون افتادیم.
تصور کن گرسنه و تشنه در شهر قدم بزنی و یا سیر و تیمار در عشق.تفاوت را می بینی.پس هر چه زودتر به عشق بیفت تا مزه رقصی مستانه در شهر را هرباره مزه کنی.
همه ما در جائی شاگرد و در جائی استادیم.همه ما در جائی عاشق و در جائی معشوقیم.البته شاگرد و استادی،عاشق و معشوقی مراتب داره و زندگی بی نهایت مرتبه.
همه غرق در عشقیم اما این مراتب عشق است که ما را از دیگری جدا می نماید.و وهم این جدائیست که دوست و دشمن می آفریند.
هر سوالی که داری
از خودت بپرس
فقط خودت
اول و اخر خودتی
استاد فقط یه اشاره هست
حتی اگه اون استاد به بزرگی اشو باشه
عجیب اما واقعی.تا زمانی که تلاش به ماندن بر آب میکنیم.در حال غرق شدن هستیم.اما همین که غرق شدیم بی تلاش در آغوش آبیم.پس بهتر نیست هنر غرق شدن را بیاموزیم؟!
ما هر لحظه در حال تجربه مرگ و زندگی هستیم.مرگ و زندگی هر لحظه دوشادوش هم از دل هیچ زاده میشود.
ما قطره های زلال آبیم.میتوانیم در برکه و مرداب عادت و روزمرگی بیفتیم و یا در مسیری سخت و زیبا تا دریا برقصیم.
مهم نیست تو چه و که ای،هر کس تو را آنگونه که بخواهد می بیند.پس به نظر دیگران اهمیت زیادی نده،به خودت مسئول باش تا همان باشی که میخواهی.کودکان را ببین تماما خودشان هستند و عمیقا دلخواه همه.اما هر روز بیش از پیش مانند همه در زندان انتظارات دیگران می افتند و زنده زنده می میرند!.
معشوق خیر محضه،مگه میشه رسول نور جز نور باشه؟کلام معشوق وحیه به جان تشنه عاشق.هر رفتارش کرشمه ای دلخواست.
معشوق یه جامه که عاشق از اون شراب عشق می نوشه و چه بسیار جام ها که خالی از شرابن.چه بسیار جامها که تشنه شرابن.اگه جام مقدسه به خاطر شرابیه که ازش میخوریم جام بیگانه از شراب به چی می ارزه؟! ای جام شیرین لایق شراب شو.
پی بنوشت!
گاهی چشام بسته هست و بی قرار دست و پا میزنم.یهو چشام باز میشه،محو بهشت حضور میشم و ....
بعد پی بنوشت(این دیگه جدیده نه؟)
عشق یعنی دیدار دو نگاه،اگر نگاه های ما حرفی برای هم نداشته باشند.همان بهتر که زبان در کام فرو رود.تا از شرش سرها در امان مانند.و زندگی جز عشق نیست.بهوش تا به وادی سیاه حرفها نیفتی.
وقتی شراب عشق می نوشیم،به دولت استغنا می افتیم و هیچ نمیخواهیم الا جامی که تشنه شراب باشد!برای آنکه مستعد شراب شویم لازم است که از گندابها خالی شویم.همه هنر ما خالی شدن است و در انتظار شراب ماندن.آخر شراب در جام لبالب از گنداب ما چگونه بریزد؟پس مدام خالی شو.از هر چه هست خالی شو.از آنچه که خیال میکنی عالیست خالی شو!تا محو شرابی تازه تر شوی.
هیچ مگو،هیچ مده،هیچ مخواه، خالی و خالی خالی تر شو.ناگهان خودت را چشمه ای جوشان از شراب می بینی.چشمه ای که هر چه می بخشد سخاوتش بیشتر است.ناگهان بی هیچ دلیلی می بینی که گذینشت گم شد.برای بخشیدن به دنبال دلیل نیستی.ناگهان درخت پرباری میشوی که تنها نیازت دستان نیازمند رهگذران است.
آری عشق باغ بهشت است و معشوق تنها دروازه این باغ است.معشوق تو را به باغی که خود آنی می برد و تو در باغ نه عاشقی و نه معشوق.خود عشقی که مدام زاده میشوی از هیچ.زیاد میشوی از هیچ.می بخشی از هیچ.
هر کس جز نیازش نمی بیند.هر کس جز نیازش نیست.نیاز تو چیست؟با خودت صادق باش.با آنچه هستی،آنچه میخواهی صادق باش که زندگی در عشق قدم اول و آخر صدق است.