فاطمه عزیز آزادی و عشق تنها هدیه ای هست که هر کس میتونه به خودش بده،آزادی و عشقی که دیگری هدیه میکنه،مشروطه!،اگه برده خوبی باشی،دوستت دارن چون خوش خدمتیت حرف نداره!،اگه برده خوبی باشی با سیم خاردار برات حدودی رو مشخص میکنن و میگن تو این حدود تو کاملا آزادی!
و عشق تنها در آزادی ممکنه،اگه تو مجبور باشی که به کسی ابراز عشق کنی تا ازش نون،نوازش و توجه بگیری،ببین که عشقت چقدر مشروطه و ناپایدار،عشق واقعی وقتی هست که تو بی نیاز از خواستن و نخواستن دیگری بهش ابراز عشق میکنی،مثل خورشیدی که منتظر نیست بهش اجازه تابش بدیم!
بزار پولکی حرف بزنم.اگه جیب هات پر پول باشه،به هر مغازه ای که بخوای میری،هر چی که بخوای میخری،و همه بهت تعظیم میکنن،ینی به پولت!،اما اگه بی پول باشی،کم پول باشی،باید به مغازه ای بری که ارزون بفروشه،که نسیه بده،که رایگان بده،و تو جنس خوبی نمیتونی بخری،و تو مجبوری از فروشنده تملق بکنی که بهترین جنس ها تو مغازه توه!
بزرگترین خدمتی که هر کس میتونه به جامعه فقیران بکنه اینه که از این طبقه نباشه!،و این به این مفهوم نیست که باید دزد شد،باید شارلاتان شد،نه،بلکه یعنی باید گوهر واقعی خودت رو،استعداد واقعی خودت رو کشف کنی و دیگران رو وادار کنی که بهت توجه کنن!،به هنرپیشه های بزرگ نگاه کن،به مبتکرها،به آدمهائی که کتابهاشون فروش جهانی و میلیونی داره،آیا اونها چه چیز ویژه ای دارن،غیر اینکه استعداد واقعی خودشون رو شکوفا کردن،البته برای شکوفا شدن ابتدا باید سختی بکشیم.اما دیر یا زود دستمزش رو می گیریم.به بهترین شکل می گیریم.
همه ما فروشنده ایم،خوشا به حال کسی که قیمت واقعی خودش رو میدونه و خودش رو ارزون یا مفت نمی فروشه،بیخودی پادو نمیشه!
عشق و ارادتم رو بپذیر فاطمه جان
و اما عشق،عشق یعنی به کسی برسی که نتونی ازش بگذری!و تلاش من اینه که از همه بگذرم مگر عشق زمینگیرم کنه،و تو چمیدونی که من چقدر عاشق این خاک شدنم،نه،میدونی،میدونم که میدونی،دیدی منو و میدونی که چی میگم،فاطمه این عاشق هست که معشوق رو خلق می کنه!،هیچ کس معشوق رو نمی بینه الا عاشق،معشوقی بتراش که در شان تو باشه،که بتونی برای رسیدن به اون از هر چیزی بگذری،بهونه نگیری،خودتو گول نزنی،
هر انسانی یه ظاهری داره و یه باطنی،یه جسمی داره و یه روحی،جانی.همه در تلاش هستن که با آرایش و پیرایش و پوشیدن شیک ترین لباسها جسمی زیبا و آراسته داشته باشن،هر چه بیشتر بکوش که روحت رو پالایش و پیرایش کنی عزیز من،و این پیرایش ممکن نیست مگر با پذیرش تام!،مگه عشق پذیرش بی قید و شرط نیست؟پس بی قید و شرط عاشق خودت شو،چطور میشه عاشق خود شد و دروغ گفت،چطور میشه عاشق خود بود و سالم زندگی نکرد!هر چی که بیشتر عاشق خودت میشی،زیباتر میشی،بی عیب و نقص تر میشی و اینجاست که دیگران عاشقت میشن حتی اگه لباس زیبائی تنت نباشه،حتی اگه صورتت آرایشی نداشته باشه،
فاطمه گاهی منم عصبانی میشم و میخوام یقه همه رو بگیرم!،اما بعدش می خندم به خودم که بی جهت دارم مردم رو سرزنش میکنم،نگاه کن اینهمه جوش زدن ما رو دیگران هیچ تاثیری نداره،اونها تو دنیای خاص خودشون هستن.هر کس شادی و رنج خاص خودش رو داره،همه ما غریق هائی هستیم که حس میکنیم وظیفه ما نجات دیگرانه!،نه عزیز من،فقط خودتو از دریای رنج نجات بده،به ساحل آرامش برس،طوری که رنج دیگران غرقت نکنه،با عملت دیگران رو به ساحل زیبا دعوت کن،یادت باشه که دیگران هم تو رو،من رو گمراه میدنن و دلشون برای ما میسوزه،حتم دارم این حس رو در اونها دیدی،با عملت به اونها ثابت کن که تو درست میگی،خودتو دریاب عزیز من.
تنها فضیلت شادیه و تنها گناه رنج بردن،لطفا دیگه تا میتونی رنج نبر،اگه ما رنج ببریم مشکلی از کسی حل نمیشه،میشه؟اما بی شک رنج بردن ما دوستان ما رو هم می رنجونه،پس تا میتونی رنج نبر،و ریشه واقعی رنجت رو درک کن تااز بندش خلاص بشی،
فاطمه یادت باشه ما محکومیم به موفقیت!،باید موفق بشی،اگه هزار بار شکست خوردی،هزار بار دیگه بلند شو،زندگی آدمهای موفق رو بخون،اونها رو سرمشق کن،به ندای درونت ایمان بیار،بهش عمل کن،بزار تحقیرت کنن،تو عمل کن،یه روز همه اینها که تحقیرت کردن میان و بهت افتخار میکنن،
فاطمه موفقیت سهم هر انسانی هست.و موفقیت رقابت کور با دیگری نیست،بلکه شکوفا کردن جان خود هست.عزیز من شکوفه های بی بدیل جانت رو بهم هدیه کن
پی نوشت،لطفا موقع خوندن این پست اسم خودتون رو فاطمه بزارین!