تبليغاتX
تجربه بودن در اکنون و.....

تجربه بودن در اکنون و.....

این کیه که داره مینویسه،میخونه ،گاهی شاده ،گاهی غمگین ،گاهی در اوج و گاهی پائین

حالا که مینویسم چشمانم را اشک زینت داده است.من نیز دوستت دارم.بسیار زیاد،خاصه آنگاه که کلام هایت در وادی حیرت سوخته و جز سکوت پیشکش نگاهم هیچ نداری.به حقیقت عشق و آگاهی سوگند که ما به قدر فهم و عشقی که داریم زیبائیم،و من چه حریصم به زیبائیت که مدام افزون تر از پیش است.

چند روز پیش به طور اتفاقی عکس هائی از نیکو خردمند عزیز و زیبا را دیدم.بیشتر به نظر می اومد که در اون سن کهولت یه نوزاد هست تا یه پیرزن

لطفا عکسهاش رو ببینید

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 14:28  توسط خسرو  | 

خودم را می بخشم به خاطر ظلمی که خواسته و ناخواسته به "تو" روا داشتم.

خودم را می بخشم به خاطر ظلمی که خواسته و ناخواسته "تو" به من روا داشتی!

"تو" را می بخشم به خاطر ظلمی که خواسته و ناخواسته به من روا داشتی.

"تو" را می بخشم که خاطر ظلمی که خواسته و ناخواسته به تو روا داشتم.

و اکنون غرق در عشقم.غرق در نور.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 8:2  توسط خسرو  | 

واقعا بهم بگید

شده از زنده بودن خودتون به وجد بیاید و بخواید شادی کنید،فریاد بزنید آهاییییی من هستم.اینهاش.دستام تکون میخورن!،من میتونم غذا بخورم!،نگام کنید،دارم راه میرم!

لطفا ریسک کنید،به کسی که دوستش دارید بگید که دوستش دارید،شاید این فرصت هرگز براتون پیش نیادا!،اخه چقدر افسوس و حسرت و ای کاش...!بس نیست؟

به اندازه خوشگلیت دوستت دارم.به اندازه بازیگوشیت عاشقتم.و به اندازه فهمی که داری عاشقانه ستایشت میکنم.

دست خودم نیست که از دیدن اینهمه زیبائی و شکوه به وجد نیام.دیوانه وار نخندم و گریه نکنم.اخ که اگه بدونید غرق چه لذتی ام.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 15:32  توسط خسرو  | 

تا حالا مورد سوءاستفاده قرار گرفیتد؟!نه،این سوال راضیم نمیکنه بهتر بپرسم آیا تا حالا متوجه شدید که دارید مورد سوءاستفاده قرار میگیرید یا هنوز متوجه نشدید؟!!

زندگی بدون عشق تماش سوءاستفاده هست.البته قانون و عرف زحمت کشیدن تا کمکمون کنن که به این حد بسنده کنیم!،اما حرص گشنه و تشنه ما مدام دنبال حیله تازه ای هست که قانون و عرف رو حتی دور بزنه،که معمولا میزنه،اگه حرفم رو قبول ندارید،میتونید سر فهمتون رو یه خورده بالا تر بیارید و نگاهی به به دنیای داغ خبرها،از سیاسی و اقتصادی گرفته تا اجتماعی و عشقی بندازید.

پرسش اصلی من حالا این شد که چطور میشه تا حد ممکن ریشه سوءاستفاده رو خوشکوند!،چطور میشه زیباترین هدیه زندگی رو به خود داد؟! کاش اجازه داشتم و کمی صبور بودم که نگم بزرگترین هدیه که نه،تنهاترین هدیه سکه ای هست که یک طرفش عشق و یه طرف دیگش آزادی،که هیچ کس نمیتونه این یگانه ترین هدیه رو به ما بده غیر از خود خود ما،انگار پرسشم باز داره تغییر ماهیت میده و از سوءاستفاده به دادن یگانه هدیه زندگی به خود بر می گرده،میدونید چیه حس میکنم همه موضوعات به طور غیرقابل تفکیکی به هم بافته شدن،پس بزارید که ازتون بپرسم،خوشحال میشم بدونم رسالت شما در زندگی چیه؟!! ینی همون غدغه ای که معمولا خواب خوراک رو  از شما می گیره؟! نکنه هیچ دغدغه ای ندارید؟نکنه باری به هر جهت امروز رو به فردا هل میدید؟نکنه صبح که پا شدید میگید وای بازم روز شده؟ نکنه هنوز دلتون نلرزیده،نکنه غم شیرینی ندارید؟نکنه کسی توی زندگیتون نیست که همه عشقتون خدمت عاشقانه به اونه؟ اگه اینطوره وای به حال شما حمال های گرامی!(میگما عجب پرسشی شدا ! :-??،انگار جریان سیال ذهنم باز جوگیرم کرد،به حرضت عباس که نمیتونم دوستتون نداشته باشم.به جان خدا که راست میگم(بزارید یه جوک بگم اخه حیفه جان خدا رو قسم بخوره آدم و این جوک رو نگه،میگن یه روز به یکی گفتن خدا رو میشناسی؟طرف گفت بعله که میشناسم،خدا خیلی بزرگه،خیلی مهربونه،خیلی ....هر جا هست ایشاله ابوالفضل پشت و پناهش باشه:-??)(یکی نیست که بهم بگه آخه مرد حساب اینم شد سوال:-??)

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 11:50  توسط خسرو  |