تبليغاتX
تجربه بودن در اکنون و..... - نیمه گمشده

تجربه بودن در اکنون و.....

این کیه که داره مینویسه،میخونه ،گاهی شاده ،گاهی غمگین ،گاهی در اوج و گاهی پائین

خیلی دربدری کشیدم برا پیدا کردنت،حتم دارم که تو هم راحت ننشستی،اینم دلم رو می سوزونه،من اینجام،اینهاشم.آهاییییی من من،بچه ها کسی من منو ندیده؟!

چه زخم ها که نخوردم،نزدم،چه طعنه ها که نشنیدم،نکشیدم،دلم اما خوش است که میدانی،ارزشش را داشت!

 

زخم هایم را دست نخورده برای تو آوردم،به نمک هایش خورده نگیر،اخم نکن،نمک زندگیست!

افسرده شدم،میدانستی؟آخر بدون تو،با اینهمه زخم،این که زیاد نیست!

هر بار دلم به یاد تو گرفت و آن را به غریبه ای دادم که شاید فراموش شوی،نشدی چرا؟!

حالا بازم یاد تو اینجا آشوب کرد،بیا ببرش،یا دلم رو،یا که یادت رو،ده یالا !

غریب ولم کردی میون اینهمه آشنا،آخه که چی؟

وای،لحظه دیدار ما دیدنیست،اینهمه تشنگی را چگونه به آب دهم!

بی تو بهشت جهنم است و با تو جهنم بهشت،من من،زندگی بی تو آخر تا به کی، چگونه؟

تو که باور نمیکنی،بی تو زنده ام؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 18:43  توسط خسرو  |