تبليغاتX
تجربه بودن در اکنون و..... - خسی در باد

تجربه بودن در اکنون و.....

این کیه که داره مینویسه،میخونه ،گاهی شاده ،گاهی غمگین ،گاهی در اوج و گاهی پائین

وقتی در جایگاه واقعی خود قرار می گیریم.وقتی رابطه های زیبا و هوشمندانه با دیگران و محیط برقرار می کنیم،بی هیچ تلاشی مضاعف،در بهشت حضور غرقیم.

پناه گرفتن در پشت نقابهای زشت ممکن نیست،پس به نقابهای زیبا پناه آورده ایم.چه کسی شهامت میکند که خود را بد معرفی کند؟! اما هر کس به شکلی درصدد خوب معرفی کردن خود است.و وجود نه خوب است و نه بد.هر چه بیشتر خود را خوب معرفی کنیم،بدی های ما آشکارتر میشود.هر چه خصوصیتی را انکار کنیم اصرار آن خصوصیت برای ابراز بیشتر میشود.و تعادل یعنی تلاشی برای وارونه نشان دادن احساسها نکنیم.یعنی خود را تسلیم "آنچه هست"کنیم.آنچه هست دریاست و ما تلاش میکنیم که بر آب بمانیم.اما هر لحظه در حال غرق شدنیم.همین که غرق شدن را می پذیریم.همین که خود را به آغوش گشوده آب می سپاریم.بی هیچ تلاشی بر دستان مهربان و همیشه گشوده آب شناوریم.آیا این رازی عجیب و زیبا نیست؟

هر بار که خواستم بگویم اینم،دیدم که نیستم.و تا خواستم بگویم که بگویم این نیستم و آنم.دیدم که آن نیستم و اینم.وای،آن و اینم چنان بهم تنیده اند که ندانمیدانم،آنم یا اینم.گاه در اوج آسمانم و گاه در سینه خاک.چون خسی در باد.شور این رقص نه از آن من است.باد را ببین!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 11:49  توسط خسرو  |